embalm

[ایالات متحده]/ɪm'bɑːm/
[بریتانیا]/ɪm'bɑm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. حفظ (بدن) با درمان با نگهدارنده‌ها؛ ساختن (حافظه) ماندگار؛ پر کردن با عطر
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریembalming
شکل سوم شخص مفردembalms
قسمت سوم فعلembalmed
زمان گذشتهembalmed
جمعembalms

عبارات و ترکیب‌ها

embalming fluid

مایع تدفین

جملات نمونه

Many sentiments are embalmed in poetry,

بسیاری از احساسات در شعر مومیایی شده اند،

Spring embalms the woods and fields.

بهار جنگل ها و مزارع را مومیایی می کند.

I never thought an embalmer was a decent job.

من هرگز فکر نکردم که مومیایی کننده شغل مناسبی باشد.

Spicy aromas embalmed the air.

بوی تند هوا را مومیایی کرد.

the band was all about revitalizing pop greats and embalming their legacy.

گروه به احیای بزرگان موسیقی پاپ و مومیایی کردن میراث آنها علاقه داشت.

"I demand permission to embalm Blondeau in a few phrases of deeply felt eulogium.

"من اجازه مومیایی کردن Blondeau را با چند جمله تمجید عمیقاً احساسی درخواست می کنم."

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید