embalming fluid
مایع تدفین
Many sentiments are embalmed in poetry,
بسیاری از احساسات در شعر مومیایی شده اند،
Spring embalms the woods and fields.
بهار جنگل ها و مزارع را مومیایی می کند.
I never thought an embalmer was a decent job.
من هرگز فکر نکردم که مومیایی کننده شغل مناسبی باشد.
Spicy aromas embalmed the air.
بوی تند هوا را مومیایی کرد.
the band was all about revitalizing pop greats and embalming their legacy.
گروه به احیای بزرگان موسیقی پاپ و مومیایی کردن میراث آنها علاقه داشت.
"I demand permission to embalm Blondeau in a few phrases of deeply felt eulogium.
"من اجازه مومیایی کردن Blondeau را با چند جمله تمجید عمیقاً احساسی درخواست می کنم."
embalming fluid
مایع تدفین
Many sentiments are embalmed in poetry,
بسیاری از احساسات در شعر مومیایی شده اند،
Spring embalms the woods and fields.
بهار جنگل ها و مزارع را مومیایی می کند.
I never thought an embalmer was a decent job.
من هرگز فکر نکردم که مومیایی کننده شغل مناسبی باشد.
Spicy aromas embalmed the air.
بوی تند هوا را مومیایی کرد.
the band was all about revitalizing pop greats and embalming their legacy.
گروه به احیای بزرگان موسیقی پاپ و مومیایی کردن میراث آنها علاقه داشت.
"I demand permission to embalm Blondeau in a few phrases of deeply felt eulogium.
"من اجازه مومیایی کردن Blondeau را با چند جمله تمجید عمیقاً احساسی درخواست می کنم."
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید