embodies

[ایالات متحده]/ɪmˈbɒdiz/
[بریتانیا]/ɪmˈbɑːdiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را به صورت ملموس نمایندگی یا بیان کردن؛ نمادین بودن یا نمایندگی کردن چیزی؛ شامل یا دربرداشتن؛ در بر گرفتن یا در خود نگه داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

truly embodies

واقعا مظهر

perfectly embodies

به طور کامل مظهر

fully embodies

کاملا مظهر

embodies strength

مظهر قدرت

embodies beauty

مظهر زیبایی

embodies excellence

مظهر برتری

embodies hope

مظهر امید

embodies values

مظهر ارزش‌ها

embodies passion

مظهر اشتیاق

جملات نمونه

the sculpture embodies the spirit of freedom.

مجسمه نمادی از روح آزادی است.

her performance embodies the essence of the character.

اجرای او نمادی از ذات شخصیت است.

this design embodies modern aesthetics.

این طراحی نمادی از زیبایی‌شناسی مدرن است.

the novel embodies the struggles of the human condition.

این رمان نمادی از مبارزات وضعیت انسانی است.

his leadership style embodies the principles of teamwork.

سبک رهبری او نمادی از اصول کار گروهی است.

the painting embodies the emotions of the artist.

این نقاشی نمادی از احساسات هنرمند است.

this initiative embodies our commitment to sustainability.

این ابتکار نمادی از تعهد ما به پایداری است.

the song embodies the spirit of the 1980s.

این آهنگ نمادی از روح دهه 1980 است.

her dedication to her work embodies professionalism.

تعهد او به کارش نمادی از حرفه‌ای‌گری است.

his actions embody the values of integrity and honesty.

اقدامات او نمادی از ارزش‌های یکپارچگی و صداقت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید