emotive

[ایالات متحده]/ɪ'məʊtɪv/
[بریتانیا]/ɪ'motɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا مشخصه‌دار احساسات؛ بیانی از احساسات؛ برانگیختن احساسات یا عواطف

جملات نمونه

the emotive aspect of symbols.

جنبه احساسی نمادها

animal experimentation is an emotive subject.

آزمایشات حیوانات موضوعی احساسی است.

an emotive trial lawyer; the emotive issue of nuclear disarmament.

یک وکیل دادگستری احساسی؛ مسئله احساسی خلع سلاح هسته‌ای.

his poetry consisted in the use of emotive language.

شعر او در استفاده از زبان احساسی خلاصه می‌شد.

the comparisons are emotive rather than analytic.

مقایسه‌ها بیشتر احساسی هستند تا تحلیلی.

'Home' is a much more emotive word than 'house'.

«خانه» کلمه‌ای بسیار احساسی‌تر از «خانه» است.

they've mastered their emotive grunge-pop without haggling with the Man.

آنها بدون چانه زنی با قدرت، گرانج-پاپ احساسی خود را به خوبی انجام داده‌اند.

These emotive textures also embrace a distinct British Isles influence that becomes danceable at times, and some classical orchestration that adds regality to the disc.

این بافت‌های احساسی همچنین یک تأثیر متمایز جزایر بریتانیایی را در بر می‌گیرند که گاهی اوقات قابل رقص است و برخی از تنظیمات ارکسترال که به دیسک شکوه می‌بخشد.

BENJI AT MARINELAND follows the emotive pup underwater as he communes with barracudas, dolphins, fish, and assorted other sea friends.

بنجی در مارینلند، سگ احساساتی را زیر آب دنبال می‌کند، زیرا با کوسه‌ها، دلفین‌ها، ماهی‌ها و سایر دوستان دریایی متنوع ارتباط برقرار می‌کند.

نمونه‌های واقعی

For example, rational emotive behavioral therapy focuses on changing the self-defeating attitudes people form about their life circumstances.

به عنوان مثال، درمان شناختی رفتاری عقلانی بر تغییر نگرش‌های خود تخریبی که مردم در مورد شرایط زندگی خود ایجاد می‌کنند، تمرکز دارد.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

Marriage, far beyond such mundane matters as pensions and bank accounts, is of course a hugely emotive subject.

ازدواج، بسیار فراتر از مسائل پیش پا افتاده مانند حقوق بازنشستگی و حساب‌های بانکی، البته موضوعی بسیار احساسی است.

منبع: The Economist - International

In any country where voting matters, politicians must find an issue emotive enough to drive their voters to the polls.

در هر کشوری که رای دادن مهم است، سیاستمداران باید موضوعی احساسی پیدا کنند که رای دهندگان آنها را به پای صندوق رای هدایت کند.

منبع: Time

Then there is also the Ukraine issue, which has been the most emotive.

سپس مسئله اوکراین نیز وجود دارد که بیشترین احساسات را برانگیخته است.

منبع: Financial Times Podcast

So and such in these constructions also provide emotive emphasis.

بنابراین، اینها نیز در این ساختارها تأکید احساسی ارائه می‌دهند.

منبع: English Learning Series 2

Lots of adverbs have emotive qualities.

بسیاری از قیدها دارای ویژگی‌های احساسی هستند.

منبع: Engvid-Benjamin Course Collection

Expressionists continued though, in a fragmented way to create emotive work.

با این حال، اکسپرسیونیست‌ها به روشی پراکنده به خلق آثار احساسی ادامه دادند.

منبع: Scottish National Gallery

Now, " Revolution" is, uh, a very emotive word.

اکنون، " انقلاب" یک کلمه بسیار احساسی است.

منبع: Gentleman Jack

A great way to do this is to add emotive words, adjectives, adverbs, descriptors.

یک راه عالی برای انجام این کار افزودن کلمات احساسی، صفت ها، قیدها و توصیف کننده ها است.

منبع: Quick thinking, smart communication.

Sell a bit of a sub-story; use those emotive words, those feelings that have strong emotions.

یک داستان فرعی را کمی بفروشید؛ از آن کلمات احساسی، آن احساساتی که احساسات قوی دارند، استفاده کنید.

منبع: Engvid-Benjamin Course Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید