encroached

[ایالات متحده]/ɪnˈkrəʊtʃt/
[بریتانیا]/ɛnˈkroʊtʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته encroach; به قلمرو یا حقوق یک شخص نفوذ کردن; به زندگی یا فعالیت‌های عادی دخالت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

encroached land

زمین اشغال شده

encroached territory

سرزمین اشغال شده

encroached rights

حقوق ضمیمه شده

encroached upon

به طور غیرقانونی تصرف شده

encroached areas

مناطقی که تصرف شده اند

encroached space

فضای تصرف شده

encroached boundaries

مرزهای تصرف شده

encroached environment

محیط زیست تصرف شده

encroached property

ملکیت تصرف شده

encroached interests

منافع تصرف شده

جملات نمونه

the construction project encroached on the neighboring property.

پروژه ساختمانی بر روی ملک همسایه تجاوز کرد.

his behavior encroached upon her personal space.

رفتار او بر فضای شخصی او تجاوز کرد.

the invasive species encroached on the local ecosystem.

گونه‌های مهاجم بر روی اکوسیستم محلی تجاوز کردند.

they felt that the new laws encroached on their freedoms.

آنها احساس کردند که قوانین جدید بر آزادی‌های آنها تجاوز کرده است.

the rising waters encroached on the farmland.

آب‌های در حال بالا رفتن بر روی زمین‌های کشاورزی تجاوز کردند.

urban development has encroached into the wildlife habitat.

توسعه شهری وارد زیستگاه حیات وحش شده است.

her doubts encroached on his confidence.

تردیدهای او بر اعتماد به نفس او سایه انداخته بود.

as the city expanded, it encroached on the surrounding countryside.

همانطور که شهر گسترش یافت، بر حومه روستایی اطراف تجاوز کرد.

the new policies encroached upon the rights of workers.

سیاست‌های جدید بر حقوق کارگران تجاوز کردند.

she felt that his opinions encroached on her beliefs.

او احساس کرد که نظرات او بر باورهای او تجاوز کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید