enfeebled

[ایالات متحده]/ɪnˈfiːbld/
[بریتانیا]/ɪnˈfibəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته نقلی enfeeble
adj. ضعیف شده یا فاقد قدرت

عبارات و ترکیب‌ها

enfeebled state

حالت ضعیف

enfeebled body

بدن ضعیف

enfeebled mind

ذهن ضعیف

enfeebled spirit

روح ضعیف

enfeebled condition

شرایط ضعیف

enfeebled will

اراده ضعیف

enfeebled strength

قدرت ضعیف

enfeebled health

سلامتی ضعیف

enfeebled forces

نیروهای ضعیف

enfeebled resolve

تصمیم ضعیف

جملات نمونه

his health has been enfeebled by years of neglect.

سلامتی او در اثر سال‌ها بی‌توجهی ضعیف شده است.

the enfeebled economy struggles to recover.

اقتصاد ضعیف در تلاش برای بهبود وضعیت است.

she felt enfeebled after the long illness.

او پس از بیماری طولانی احساس ضعف کرد.

the enfeebled state of the infrastructure is alarming.

وضعیت ضعیف زیرساخت‌ها نگران‌کننده است.

his enfeebled arguments failed to convince anyone.

استدلال‌های ضعیف او نتوانستند کسی را متقاعد کنند.

the enfeebled soldiers were in desperate need of support.

سربازان ضعیف به شدت به حمایت نیاز داشتند.

environmental factors have enfeebled the local wildlife.

عوامل محیطی حیات وحش محلی را ضعیف کرده‌اند.

her enfeebled condition made it difficult to participate.

وضعیت ضعیف او باعث شد که شرکت در آن دشوار باشد.

the enfeebled political system requires reform.

نظام سیاسی ضعیف به اصلاحات نیاز دارد.

they were enfeebled by the harsh winter.

آنها در اثر زمستان سخت ضعیف شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید