ensconced

[ایالات متحده]/ɪnˈskɒnst/
[بریتانیا]/ɪnˈskɑnst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طور راحت مستقر
v. به طور راحت نشستن یا دراز کشیدن (زمان گذشته و گذشته مشارک از ensconce)

عبارات و ترکیب‌ها

ensconced in comfort

در خورسندى فرو رفته

ensconced in luxury

در تجمل فرو رفته

ensconced in silence

در سکوت فرو رفته

ensconced in safety

در امنيت فرو رفته

ensconced in tradition

در سنت فرو رفته

ensconced in knowledge

در دانش فرو رفته

ensconced in nature

در طبيعت فرو رفته

ensconced in warmth

در گرما فرو رفته

ensconced in peace

در صلح و آرامش فرو رفته

ensconced in solitude

در تنهایى فرو رفته

جملات نمونه

she was ensconced in her cozy armchair, reading a book.

او در صندلی راحت و دنج خود، در حال خواندن کتاب بود.

the cat is ensconced on the windowsill, soaking up the sun.

گربه در طاقچه آفتاب می‌گرفت و در حال آفتاب گرفتن بود.

after the long journey, they were ensconced in a luxurious hotel.

بعد از سفر طولانی، آن‌ها در یک هتل لوکس ساکن بودند.

he was ensconced in his thoughts, oblivious to the noise around him.

او غرق در افکار خود بود و متوجه سر و صدای اطرافش نبود.

the children were ensconced in their fort, playing happily.

کودکان با خوشحالی در قلعه خود بازی می‌کردند.

she felt ensconced in the warmth of the fire on a cold night.

او در گرمای آتش در یک شب سرد احساس راحتی می‌کرد.

the artist was ensconced in her studio, creating her next masterpiece.

هنرمند در استودیوی خود مشغول خلق اثر هنری بعدی خود بود.

he was ensconced in the back row, trying to avoid attention.

او در ردیف آخر سعی داشت از جلب توجه دور بماند.

the couple was ensconced in a quiet corner of the café.

زوج در گوشه‌ای دنج از کافه ساکن بودند.

she felt ensconced in the love of her family during the holidays.

او در تعطیلات، در عشق خانواده‌اش احساس آرامش می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید