enunciated

[ایالات متحده]/ɪˈnʌnʃieɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪˈnʌnʃieɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به وضوح بیان شده؛ به دقت اعلام شده

عبارات و ترکیب‌ها

clearly enunciated

به وضوح بیان شده

enunciated principles

اصول بیان شده

enunciated ideas

ایده‌های بیان شده

enunciated rules

قوانین بیان شده

enunciated vision

چشم انداز بیان شده

enunciated goals

اهداف بیان شده

enunciated concepts

مفاهیم بیان شده

enunciated standards

استانداردهای بیان شده

enunciated positions

مواضع بیان شده

enunciated statements

بیانیه‌های بیان شده

جملات نمونه

the teacher enunciated the instructions clearly.

معلم دستورالعمل‌ها را به وضوح بیان کرد.

she enunciated her thoughts during the presentation.

او افکار خود را در طول ارائه بیان کرد.

he enunciated each word with precision.

او هر کلمه را با دقت بیان کرد.

the politician enunciated his policies effectively.

سیاستمدار سیاست‌های خود را به طور موثر بیان کرد.

during the meeting, she enunciated her concerns.

در طول جلسه، او نگرانی‌های خود را بیان کرد.

the actor enunciated his lines for better clarity.

بازیگر خطوط خود را برای وضوح بیشتر بیان کرد.

he enunciated the rules of the game to the new players.

او قوانین بازی را برای بازیکنان جدید توضیح داد.

the lecturer enunciated complex concepts simply.

استاد مفاهیم پیچیده را به سادگی بیان کرد.

she enunciated her feelings about the situation.

او احساسات خود در مورد وضعیت را بیان کرد.

the singer enunciated the lyrics beautifully.

خواننده شعرها را به زیبایی بیان کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید