equivalently, therefore
به طور معادل، بنابراین
equivalently stated
به طور معادل بیان شده
equivalently expressed
به طور معادل بیان شد
equivalently defined
به طور معادل تعریف شده
equivalently described
به طور معادل توصیف شده
equivalently, it follows
به طور معادل، نتیجه میشود
equivalently, consider
به طور معادل، در نظر بگیرید
equivalently, namely
به طور معادل، به عبارت دیگر
equivalently, thus
به طور معادل، بنابراین
equivalently speaking
به طور معادل، در واقع
equivalently, we can express this as a sum of squares.
به طور معادل، میتوان این را به صورت مجموع مربعات بیان کرد.
equivalently, the problem can be viewed as an optimization task.
به طور معادل، میتوان این مسئله را به عنوان یک مسئله بهینهسازی در نظر گرفت.
equivalently, consider the case where x equals zero.
به طور معادل، موردی را در نظر بگیرید که x برابر صفر باشد.
equivalently, this statement is true regardless of the input.
به طور معادل، این گزاره صرف نظر از ورودی درست است.
equivalently, the two approaches yield the same result.
به طور معادل، این دو رویکرد نتیجه یکسانی به دست میدهند.
equivalently, let's define 'success' in a different way.
به طور معادل، بیایید 'موفقیت' را به روش دیگری تعریف کنیم.
equivalently, the function is continuous and differentiable.
به طور معادل، تابع پیوسته و مشتقپذیر است.
equivalently, we can rewrite the equation using logarithms.
به طور معادل، میتوانیم معادله را با استفاده از لگاریتمها بازنویسی کنیم.
equivalently, the two systems are mathematically consistent.
به طور معادل، این دو سیستم از نظر ریاضی سازگار هستند.
equivalently, this can be interpreted as a boundary condition.
به طور معادل، این را میتوان به عنوان یک شرط مرزی تفسیر کرد.
equivalently, the algorithm converges to a stable solution.
به طور معادل، الگوریتم به یک راهحل پایدار همگرا میشود.
equivalently, therefore
به طور معادل، بنابراین
equivalently stated
به طور معادل بیان شده
equivalently expressed
به طور معادل بیان شد
equivalently defined
به طور معادل تعریف شده
equivalently described
به طور معادل توصیف شده
equivalently, it follows
به طور معادل، نتیجه میشود
equivalently, consider
به طور معادل، در نظر بگیرید
equivalently, namely
به طور معادل، به عبارت دیگر
equivalently, thus
به طور معادل، بنابراین
equivalently speaking
به طور معادل، در واقع
equivalently, we can express this as a sum of squares.
به طور معادل، میتوان این را به صورت مجموع مربعات بیان کرد.
equivalently, the problem can be viewed as an optimization task.
به طور معادل، میتوان این مسئله را به عنوان یک مسئله بهینهسازی در نظر گرفت.
equivalently, consider the case where x equals zero.
به طور معادل، موردی را در نظر بگیرید که x برابر صفر باشد.
equivalently, this statement is true regardless of the input.
به طور معادل، این گزاره صرف نظر از ورودی درست است.
equivalently, the two approaches yield the same result.
به طور معادل، این دو رویکرد نتیجه یکسانی به دست میدهند.
equivalently, let's define 'success' in a different way.
به طور معادل، بیایید 'موفقیت' را به روش دیگری تعریف کنیم.
equivalently, the function is continuous and differentiable.
به طور معادل، تابع پیوسته و مشتقپذیر است.
equivalently, we can rewrite the equation using logarithms.
به طور معادل، میتوانیم معادله را با استفاده از لگاریتمها بازنویسی کنیم.
equivalently, the two systems are mathematically consistent.
به طور معادل، این دو سیستم از نظر ریاضی سازگار هستند.
equivalently, this can be interpreted as a boundary condition.
به طور معادل، این را میتوان به عنوان یک شرط مرزی تفسیر کرد.
equivalently, the algorithm converges to a stable solution.
به طور معادل، الگوریتم به یک راهحل پایدار همگرا میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید