eradicated

[ایالات متحده]/ɪˈrædɪkeɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪˈrædɪkeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور کامل حذف یا ویران شده

عبارات و ترکیب‌ها

eradicated diseases

بیماری‌های ریشه‌کنی شده

eradicated poverty

فقر ریشه‌کنی شده

eradicated threats

تهدیدات ریشه‌کنی شده

eradicated pests

آفات ریشه‌کنی شده

eradicated errors

اشتباهات ریشه‌کنی شده

eradicated violence

خشونت ریشه‌کنی شده

eradicated hatred

نفرت ریشه‌کنی شده

eradicated corruption

فساد ریشه‌کنی شده

eradicated ignorance

نادانی ریشه‌کنی شده

eradicated injustice

بی‌عدالتی ریشه‌کنی شده

جملات نمونه

the disease was eradicated through vaccination programs.

بیماری از طریق برنامه‌های واکسیناسیون ریشه‌کنی شد.

efforts to eradicate poverty are ongoing.

تلاش‌ها برای ریشه‌کنی فقر ادامه دارد.

many invasive species have been successfully eradicated.

بسیاری از گونه‌های مهاجم با موفقیت ریشه‌کنی شده‌اند.

they aim to eradicate illiteracy in the region.

آنها هدف ریشه‌کنی بی‌سوادى در منطقه را دارند.

scientists are working to eradicate the virus.

دانشمندان در تلاش برای ریشه‌کنی ویروس هستند.

the government launched a campaign to eradicate corruption.

دولت یک کمپین برای ریشه‌کنی فساد راه اندازی کرد.

strategies were developed to eradicate hunger.

استراتژی‌هایی برای ریشه‌کنی گرسنگی توسعه داده شد.

measures to eradicate drug abuse have been implemented.

اقداماتی برای ریشه‌کنی سوء استفاده از مواد مخدر اجرا شده است.

community efforts can help eradicate homelessness.

تلاش‌های جامعه می‌تواند به ریشه‌کنی بی‌خانمانی کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید