eradicating

[ایالات متحده]/ɪˈrædɪkeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ɪˈrædɪkeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور کامل نابود کردن؛ حذف کردن

عبارات و ترکیب‌ها

eradicating poverty

بنابود کردن فقر

eradicating disease

بنابود کردن بیماری

eradicating pests

بنابود کردن آفات

eradicating hunger

بنابود کردن گرسنگی

eradicating corruption

بنابود کردن فساد

eradicating violence

بنابود کردن خشونت

eradicating racism

بنابود کردن نژادپرستی

eradicating ignorance

بنابود کردن جهل

eradicating discrimination

بنابود کردن تبعیض

eradicating barriers

بنابود کردن موانع

جملات نمونه

eradicating poverty is a global goal.

بُخْشیدن فقر یک هدف جهانی است.

the campaign focuses on eradicating illiteracy.

کمپین بر روی ریشه‌کنی بی‌سوادى تمرکز دارد.

eradicating diseases requires international cooperation.

ریشه‌کنی بیماری‌ها نیاز به همکاری بین‌المللی دارد.

efforts are being made towards eradicating hunger.

تلاش‌هایی برای ریشه‌کنی گرسنگی در حال انجام است.

eradicating invasive species is crucial for biodiversity.

ریشه‌کنی گونه‌های مهاجم برای تنوع زیستی بسیار مهم است.

the organization is dedicated to eradicating human trafficking.

این سازمان به ریشه‌کنی قاچاق انسان اختصاص داده شده است.

eradicating corruption is essential for a fair society.

ریشه‌کنی فساد برای یک جامعه عادلانه ضروری است.

they are committed to eradicating child labor.

آنها متعهد به ریشه‌کنی کار کودکان هستند.

eradicating discrimination is a long-term goal.

ریشه‌کنی تبعیض یک هدف بلندمدت است.

eradicating addiction requires comprehensive support.

ریشه‌کنی اعتیاد نیاز به حمایت جامع دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید