| صفت یا فعل حال استمراری | exacting |
exacting standards
استانداردهای دقیق
exacting requirements
الزامات دقیق
exacting boss
رئیس سختگیر
an extremely exacting usurer
یک رباخوار بسیار دقیق و سختگیر
living up to such exacting standards.
برآورده کردن چنین استانداردهای سختگیر.
exacting and tiring work
کار دقیق و خستهکننده
Volunteers are needed for an exacting assignment.
برای یک وظیفه دقیق به داوطلبان نیاز است.
Making a petit point pillow is exacting work.
ساختن یک بالش پتیت پوینت، کاری دقیق است.
an exacting task.See Synonyms at burdensome
وظیفهای بسیار دقیق. به مترادف ها در burdensome مراجعه کنید
His work was so exacting that by the end of the day he was worn out.
کار او آنقدر دقیق بود که تا پایان روز خسته شده بود.
a frustrated woman bent on exacting a cruel revenge for his rejection.
یک زن ناامید که قصد داشت انتقام وحشیانهای را به دلیل طرد او بگیرد.
Learning a new role is a long and arduous undertaking.Demanding, rigorous, and exacting imply the imposition of severe and uncompromising demands:
یادگیری نقش جدید یک تلاش طولانی و طاقتفرسا است. خواستن، دقیق و سختگیرانه به این معنی است که الزامات شدید و غیرقابل انعطاف تحمیل میشود:
Ikonic art can be found throughout the Orthodox Christian faith to represent the messiah, saints and other holy figures, but it is an exacting art that few men master, let alone dabble in.
هنر اییکونیک را می توان در سراسر ایمان مسیحی ارتدکس یافت تا منجی، قدیسان و سایر چهره های مقدس را نشان دهد، اما این هنر دقیق است که تعداد کمی از مردان آن را تسلط می یابند، چه رسد به اینکه در آن بازی کنند.
exacting standards
استانداردهای دقیق
exacting requirements
الزامات دقیق
exacting boss
رئیس سختگیر
an extremely exacting usurer
یک رباخوار بسیار دقیق و سختگیر
living up to such exacting standards.
برآورده کردن چنین استانداردهای سختگیر.
exacting and tiring work
کار دقیق و خستهکننده
Volunteers are needed for an exacting assignment.
برای یک وظیفه دقیق به داوطلبان نیاز است.
Making a petit point pillow is exacting work.
ساختن یک بالش پتیت پوینت، کاری دقیق است.
an exacting task.See Synonyms at burdensome
وظیفهای بسیار دقیق. به مترادف ها در burdensome مراجعه کنید
His work was so exacting that by the end of the day he was worn out.
کار او آنقدر دقیق بود که تا پایان روز خسته شده بود.
a frustrated woman bent on exacting a cruel revenge for his rejection.
یک زن ناامید که قصد داشت انتقام وحشیانهای را به دلیل طرد او بگیرد.
Learning a new role is a long and arduous undertaking.Demanding, rigorous, and exacting imply the imposition of severe and uncompromising demands:
یادگیری نقش جدید یک تلاش طولانی و طاقتفرسا است. خواستن، دقیق و سختگیرانه به این معنی است که الزامات شدید و غیرقابل انعطاف تحمیل میشود:
Ikonic art can be found throughout the Orthodox Christian faith to represent the messiah, saints and other holy figures, but it is an exacting art that few men master, let alone dabble in.
هنر اییکونیک را می توان در سراسر ایمان مسیحی ارتدکس یافت تا منجی، قدیسان و سایر چهره های مقدس را نشان دهد، اما این هنر دقیق است که تعداد کمی از مردان آن را تسلط می یابند، چه رسد به اینکه در آن بازی کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید