exacting

[ایالات متحده]/ɪg'zæktɪŋ/
[بریتانیا]/ɪɡˈzæktɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نیاز به تلاش زیاد؛ سختگیر در الزامات یا استانداردها؛ خواستار در انتظارات از دیگران
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریexacting

عبارات و ترکیب‌ها

exacting standards

استانداردهای دقیق

exacting requirements

الزامات دقیق

exacting boss

رئیس سخت‌گیر

جملات نمونه

an extremely exacting usurer

یک رباخوار بسیار دقیق و سخت‌گیر

living up to such exacting standards.

برآورده کردن چنین استانداردهای سخت‌گیر.

exacting and tiring work

کار دقیق و خسته‌کننده

Volunteers are needed for an exacting assignment.

برای یک وظیفه دقیق به داوطلبان نیاز است.

Making a petit point pillow is exacting work.

ساختن یک بالش پتیت پوینت، کاری دقیق است.

an exacting task.See Synonyms at burdensome

وظیفه‌ای بسیار دقیق. به مترادف ها در burdensome مراجعه کنید

His work was so exacting that by the end of the day he was worn out.

کار او آنقدر دقیق بود که تا پایان روز خسته شده بود.

a frustrated woman bent on exacting a cruel revenge for his rejection.

یک زن ناامید که قصد داشت انتقام وحشیانه‌ای را به دلیل طرد او بگیرد.

Learning a new role is a long and arduous undertaking.Demanding, rigorous, and exacting imply the imposition of severe and uncompromising demands:

یادگیری نقش جدید یک تلاش طولانی و طاقت‌فرسا است. خواستن، دقیق و سخت‌گیرانه به این معنی است که الزامات شدید و غیرقابل انعطاف تحمیل می‌شود:

Ikonic art can be found throughout the Orthodox Christian faith to represent the messiah, saints and other holy figures, but it is an exacting art that few men master, let alone dabble in.

هنر اییکونیک را می توان در سراسر ایمان مسیحی ارتدکس یافت تا منجی، قدیسان و سایر چهره های مقدس را نشان دهد، اما این هنر دقیق است که تعداد کمی از مردان آن را تسلط می یابند، چه رسد به اینکه در آن بازی کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید