exasperated

[ایالات متحده]/ɪɡˈzæspəreɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪɡˈzæspəˌreɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عصبانی، ناراحت
v. عصبانی کرده، تحریک شده؛ بدتر شده

عبارات و ترکیب‌ها

exasperated sigh

نفس عصبانی

exasperated look

نگاه عصبانی

exasperated response

پاسخ عصبانی

exasperated tone

لحن عصبانی

exasperated voice

صدای عصبانی

exasperated remark

اظهار نظر عصبانی

exasperated expression

حالت چهره عصبانی

exasperated comment

نظری عصبانی

exasperated attitude

حالت روحی عصبانی

exasperated answer

پاسخ عصبانی

جملات نمونه

she felt exasperated by his constant interruptions.

او از وقفه های مداوم او به شدت کلافه شد.

he was exasperated with the slow progress of the project.

او از پیشرفت آهسته پروژه ناامید شده بود.

the teacher was exasperated by the students' lack of attention.

معلم از عدم توجه دانش‌آموزان کلافه شده بود.

after hours of waiting, i was exasperated with the delay.

بعد از ساعت‌ها انتظار، من از تاخیر کلافه شده بودم.

my exasperated friend finally shouted in frustration.

دوست کلافه من سرانجام از سر ناامیدی فریاد زد.

he gave an exasperated sigh after hearing the same excuse again.

او بعد از شنیدن همان بهانه دوباره، با آهی کلافه آه کشید.

the exasperated manager demanded better performance from his team.

مدیر کلافه خواستار عملکرد بهتر از تیمش شد.

she was exasperated at how long it took to fix the issue.

او از طولانی بودن زمان رفع مشکل کلافه شده بود.

his exasperated tone made it clear he was fed up.

لحن کلافه‌اش نشان می‌داد که او از این وضعیت خسته شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید