pleased

[ایالات متحده]/pli:zd/
[بریتانیا]/plizd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس خوشحالی یا رضایت؛ مایل یا آماده
v. احساس رضایت؛ مایل.
Word Forms
قسمت سوم فعلpleased
زمان گذشتهpleased

عبارات و ترکیب‌ها

very pleased

بسیار خرسند

pleased with oneself

خوشحال از خود

pleased with

خوشحال از

جملات نمونه

We are pleased with the house.

ما از خانه راضی هستیم.

was pleased by their success;

او از موفقیت آنها خرسند بود.

It pleased him to remain.

این باعث خوشحالی او شد که بماند.

This appellation pleased him.

این نام‌گذاری باعث خوشحالی او شد.

The new flavour pleased his palate.

طعم جدید، ذائقه‌اش را خوشحال کرد.

We’re only too pleased to help.

ما از کمک کردن بسیار خوشحالیم.

He was looking very pleased with himself.

او بسیار خوشحال و از خود راضی به نظر می‌رسید.

frankly, I was pleased to leave.

صادقانه، خوشحال بودم که رفتم.

both girls were pleased with their new hairstyles.

هر دو دختر از مدل موی جدیدشان راضی بودند.

we will be pleased to provide an independent appraisal.

ما از ارائه یک ارزیابی مستقل خرسند خواهیم بود.

he was pleased by the shower of awards.

او از بارش جوایز خرسند بود.

He is very pleased with the progress we are making.

او از پیشرفتی که ما انجام می‌دهیم بسیار راضی است.

We are very pleased with her decision.

ما از تصمیم او بسیار راضی هستیم.

I was pleased by one of my troves.

من از یکی از گنج‌هایم راضی بودم.

His disposal of the difficulty pleased everybody.

دفع مشکل توسط او همه را خوشحال کرد.

Your visit pleased her no end.

بازدید شما باعث خوشحالی او شد.

She was only too pleased to help.

او از کمک کردن بسیار خوشحال بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید