excitant

[ایالات متحده]/ˈɛksɪtənt/
[بریتانیا]/ˈɛksaɪtənt/

ترجمه

n. محرک; هیجان‌آور
adj. تحریک‌کننده; ایجادکننده هیجان
Word Forms
جمعexcitants

عبارات و ترکیب‌ها

excitant compound

ترکیب‌ برانگیزاننده

excitant effect

اثر برانگیزاننده

excitant substance

ماده برانگیزاننده

excitant signal

سیگنال برانگیزاننده

excitant agent

عامل برانگیزاننده

excitant response

پاسخ برانگیزاننده

excitant neurotransmitter

نوروترانسمیتر برانگیزاننده

excitant activity

فعالیت برانگیزاننده

excitant interaction

تعامل برانگیزاننده

excitant mechanism

مکانیسم برانگیزاننده

جملات نمونه

the excitant nature of the event drew a large crowd.

طبیعت هیجان‌انگیز رویداد باعث جذب جمعیت زیادی شد.

she found the excitant of the roller coaster thrilling.

او هیجان‌انگیز بودن چرخشی را هیجان‌انگیز یافت.

the excitant effects of the new drug were surprising.

اثرات هیجان‌انگیز داروی جدید غیرمنتظره بود.

his speech was an excitant for the audience.

سخنرانی او یک عامل محرک برای مخاطبان بود.

the excitant atmosphere at the concert was palpable.

فضای هیجان‌انگیز در کنسرت قابل لمس بود.

they used an excitant to enhance the flavor of the dish.

آنها از یک عامل محرک برای افزایش طعم غذا استفاده کردند.

the excitant challenges of the project motivated the team.

چالش‌های هیجان‌انگیز پروژه تیم را با انگیزه نگه داشت.

exercise can act as an excitant for mental health.

ورزش می‌تواند به عنوان یک عامل محرک برای سلامت روان عمل کند.

the excitant qualities of the movie kept viewers on edge.

ویژگی‌های هیجان‌انگیز فیلم بینندگان را در حالت انتظار نگه داشت.

he described the excitant moments of his travels.

او لحظات هیجان‌انگیز سفر خود را توصیف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید