exemplarily good
بسیار خوب به عنوان مثال
exemplarily clear
واضح به عنوان مثال
exemplarily effective
موثر به عنوان مثال
exemplarily skilled
ماهر به عنوان مثال
exemplarily bright
درخشان به عنوان مثال
exemplarily strong
قوی به عنوان مثال
exemplarily honest
صادقانه به عنوان مثال
exemplarily kind
مهربان به عنوان مثال
exemplarily brave
شجاع به عنوان مثال
exemplarily loyal
وفادار به عنوان مثال
she performed exemplarily in her role as a team leader.
او به طور برجسته در نقش او به عنوان رهبر تیم عمل کرد.
the students exemplarily completed their assignments on time.
دانشجویان به طور برجسته وظایف خود را به موقع انجام دادند.
he exemplarily demonstrated his skills during the presentation.
او به طور برجسته مهارت های خود را در طول ارائه نشان داد.
the charity event was organized exemplarily by the volunteers.
مراسم خیریه به طور برجسته توسط داوطلبان سازماندهی شد.
her work ethic is exemplarily, setting a standard for others.
اخلاق کاری او به طور برجسته است و برای دیگران یک استاندارد تعیین می کند.
the athlete trained exemplarily, leading to her victory.
ورزشکار به طور برجسته تمرین کرد که منجر به پیروزی او شد.
he handled the situation exemplarily, earning everyone's respect.
او به طور برجسته با این وضعیت برخورد کرد و احترام همه را به دست آورد.
the project was executed exemplarily, exceeding all expectations.
پروژه به طور برجسته اجرا شد و از همه انتظارات فراتر رفت.
she exemplarily balanced her work and personal life.
او به طور برجسته تعادل بین کار و زندگی شخصی خود را حفظ کرد.
the report was written exemplarily, with clear and concise information.
گزارش به طور برجسته نوشته شد، با اطلاعات واضح و مختصر.
exemplarily good
بسیار خوب به عنوان مثال
exemplarily clear
واضح به عنوان مثال
exemplarily effective
موثر به عنوان مثال
exemplarily skilled
ماهر به عنوان مثال
exemplarily bright
درخشان به عنوان مثال
exemplarily strong
قوی به عنوان مثال
exemplarily honest
صادقانه به عنوان مثال
exemplarily kind
مهربان به عنوان مثال
exemplarily brave
شجاع به عنوان مثال
exemplarily loyal
وفادار به عنوان مثال
she performed exemplarily in her role as a team leader.
او به طور برجسته در نقش او به عنوان رهبر تیم عمل کرد.
the students exemplarily completed their assignments on time.
دانشجویان به طور برجسته وظایف خود را به موقع انجام دادند.
he exemplarily demonstrated his skills during the presentation.
او به طور برجسته مهارت های خود را در طول ارائه نشان داد.
the charity event was organized exemplarily by the volunteers.
مراسم خیریه به طور برجسته توسط داوطلبان سازماندهی شد.
her work ethic is exemplarily, setting a standard for others.
اخلاق کاری او به طور برجسته است و برای دیگران یک استاندارد تعیین می کند.
the athlete trained exemplarily, leading to her victory.
ورزشکار به طور برجسته تمرین کرد که منجر به پیروزی او شد.
he handled the situation exemplarily, earning everyone's respect.
او به طور برجسته با این وضعیت برخورد کرد و احترام همه را به دست آورد.
the project was executed exemplarily, exceeding all expectations.
پروژه به طور برجسته اجرا شد و از همه انتظارات فراتر رفت.
she exemplarily balanced her work and personal life.
او به طور برجسته تعادل بین کار و زندگی شخصی خود را حفظ کرد.
the report was written exemplarily, with clear and concise information.
گزارش به طور برجسته نوشته شد، با اطلاعات واضح و مختصر.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید