expands rapidly
به سرعت گسترش مییابد
expands significantly
به طور قابل توجهی گسترش مییابد
expands globally
به طور جهانی گسترش مییابد
expands quickly
به سرعت گسترش مییابد
expands further
بیشتر گسترش مییابد
expands efficiently
به طور کارآمد گسترش مییابد
expands continually
به طور مداوم گسترش مییابد
expands outward
به سمت بیرون گسترش مییابد
expands exponentially
به صورت تصاعدی گسترش مییابد
expands its reach
دامنه نفوذ آن را گسترش میدهد
the universe expands continuously over time.
جهان به طور مداوم در طول زمان منبسط میشود.
the company expands its operations globally.
شرکت عملیات خود را به طور جهانی گسترش میدهد.
as technology advances, our knowledge expands.
با پیشرفت فناوری، دانش ما گسترش مییابد.
she expands her horizons by traveling.
او با سفر، افق دید خود را گسترش میدهد.
reading expands your vocabulary significantly.
مطالعه به طور قابل توجهی دایره لغات شما را گسترش میدهد.
the garden expands with new plants every spring.
باغ هر بهار با گیاهان جدید گسترش مییابد.
his interests expand beyond just sports.
علاقه او فراتر از ورزشها گسترش مییابد.
the project expands to include more community members.
پروژه برای شامل کردن اعضای بیشتر جامعه گسترش مییابد.
as the discussion expands, new ideas emerge.
با گسترش بحث، ایدههای جدیدی مطرح میشوند.
the recipe expands to serve more guests.
دستور غذا برای پذیرایی از مهمانان بیشتر گسترش مییابد.
expands rapidly
به سرعت گسترش مییابد
expands significantly
به طور قابل توجهی گسترش مییابد
expands globally
به طور جهانی گسترش مییابد
expands quickly
به سرعت گسترش مییابد
expands further
بیشتر گسترش مییابد
expands efficiently
به طور کارآمد گسترش مییابد
expands continually
به طور مداوم گسترش مییابد
expands outward
به سمت بیرون گسترش مییابد
expands exponentially
به صورت تصاعدی گسترش مییابد
expands its reach
دامنه نفوذ آن را گسترش میدهد
the universe expands continuously over time.
جهان به طور مداوم در طول زمان منبسط میشود.
the company expands its operations globally.
شرکت عملیات خود را به طور جهانی گسترش میدهد.
as technology advances, our knowledge expands.
با پیشرفت فناوری، دانش ما گسترش مییابد.
she expands her horizons by traveling.
او با سفر، افق دید خود را گسترش میدهد.
reading expands your vocabulary significantly.
مطالعه به طور قابل توجهی دایره لغات شما را گسترش میدهد.
the garden expands with new plants every spring.
باغ هر بهار با گیاهان جدید گسترش مییابد.
his interests expand beyond just sports.
علاقه او فراتر از ورزشها گسترش مییابد.
the project expands to include more community members.
پروژه برای شامل کردن اعضای بیشتر جامعه گسترش مییابد.
as the discussion expands, new ideas emerge.
با گسترش بحث، ایدههای جدیدی مطرح میشوند.
the recipe expands to serve more guests.
دستور غذا برای پذیرایی از مهمانان بیشتر گسترش مییابد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید