expediently

[ایالات متحده]/ɪkˈspiːdiəntli/
[بریتانیا]/ɪkˈspiːdiəntli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی راحت و عملی; به روشی که سودمند یا مفید باشد; به روشی که با شرایط مناسب باشد

عبارات و ترکیب‌ها

act expediently

عمل به سرعت

respond expediently

پاسخ به سرعت

decide expediently

تصمیم به سرعت

handle expediently

مدیریت به سرعت

move expediently

حرکت به سرعت

complete expediently

تکمیل به سرعت

resolve expediently

حل به سرعت

address expediently

رسیدگی به سرعت

execute expediently

اجرا به سرعت

assist expediently

کمک به سرعت

جملات نمونه

we need to respond expediently to the customer's request.

ما باید به سرعت و به موقع به درخواست مشتری پاسخ دهیم.

the committee acted expediently to resolve the issue.

کمیته برای حل مشکل به سرعت عمل کرد.

it is expediently important to follow safety protocols.

رعایت پروتکل‌های ایمنی از نظر expediently مهم است.

we should expediently address any concerns raised by the team.

ما باید به سرعت به هر گونه نگرانی مطرح شده توسط تیم رسیدگی کنیم.

she handled the situation expediently and effectively.

او به طور expediently و موثر با این وضعیت برخورد کرد.

expediently organizing resources can lead to better outcomes.

سازماندهی منابع به طور expediently می تواند منجر به نتایج بهتر شود.

the project was completed expediently due to teamwork.

به دلیل کار گروهی، پروژه به طور expediently تکمیل شد.

he made the decision expediently to avoid further delays.

او برای جلوگیری از تاخیر بیشتر، تصمیم را به سرعت گرفت.

they expediently implemented the changes suggested by the audit.

آنها تغییرات پیشنهادی توسط حسابرسی را به سرعت اجرا کردند.

expediently addressing the needs of clients is essential for success.

رسیدگی به نیازهای مشتریان به طور expediently برای موفقیت ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید