inefficiently

[ایالات متحده]/ini'fiʃəntli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای که فاقد کارایی است.

جملات نمونه

The company operates inefficiently, leading to low productivity.

شرکت به طور ناکارآمد فعالیت می‌کند و منجر به کاهش بهره‌وری می‌شود.

She managed her time inefficiently, resulting in missed deadlines.

او زمان خود را به طور ناکارآمد مدیریت کرد و در نتیجه مهلت‌ها را از دست داد.

The old computer system processes data inefficiently.

سیستم کامپیوتر قدیمی داده‌ها را به طور ناکارآمد پردازش می‌کند.

He communicated his ideas inefficiently, causing confusion among the team members.

او ایده‌های خود را به طور ناکارآمد منتقل کرد و باعث سردرگمی در بین اعضای تیم شد.

The government bureaucracy operates inefficiently, causing delays in public services.

بوروکراسی دولتی به طور ناکارآمد فعالیت می‌کند و باعث تاخیر در ارائه خدمات عمومی می‌شود.

The team worked inefficiently due to poor coordination.

تیم به دلیل هماهنگی ضعیف به طور ناکارآمد کار کرد.

The student studied inefficiently, leading to poor exam results.

دانشجو به طور ناکارآمد مطالعه کرد و منجر به نتایج ضعیف در امتحان شد.

The organization managed its resources inefficiently, leading to financial losses.

سازمان منابع خود را به طور ناکارآمد مدیریت کرد و منجر به ضرر مالی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید