fanatic

[ایالات متحده]/fəˈnætɪk/
[بریتانیا]/fəˈnætɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک طرفدار مشتاق؛ شخصی با اشتیاق یا غیرانتقادی شدید؛ شخصی با تحسین یا وابستگی قوی و غیرانتقادی
adj. نشان‌دهنده اشتیاق یا غیرانتقادی بیش از حد؛ به‌طور غیرانتقادی مشتاق؛ داشتن یا نشان دادن اشتیاق و تمرکز بیش از حد
Word Forms
جمعfanatics

جملات نمونه

He is a fanatic jogger.

او یک دوچرخه سوار متعصب است.

his eyes had a fanatic iciness.

چشمانش سرمای متعصبی داشتند.

fanatics went straight from the hot room to take a cold plunge.

متعصبان بلافاصله از اتاق گرم به سمت آب سرد رفتند.

Except for religious fanatics and those ignorant of the process of embryonic development, nobody would believe that an undivided, feelingless glob of a cell is a person.

به جز متعصبان مذهبی و کسانی که از فرآیند رشد جنینی بی اطلاع هستند، هیچ کس باور نمی کند که یک کره غیرقابل تقسیم و بی احساس سلول یک شخص است.

" "He's such a nice person but fanatic." So while we were tying our BTGs, thousands, tens of thousands of people were coming into the pandal for the evening program.

"او شخص بسیار خوبی است اما متعصب." بنابراین، در حالی که ما BTG های خود را می بستیم، هزاران، ده هزار نفر برای برنامه عصر وارد پاندال می شدند.

If fanatics who believe Muslim women should be imprisoned in their homes and gay people should be killed are insulted by my arguments, I don't resile from it.

اگر متعصبانی که معتقدند زنان مسلمان باید در خانه های خود زندانی شوند و افراد همجنسگرا باید کشته شوند، از استدلال های من insulted شوند، من از آن عقب نشینی نمی کنم.

نمونه‌های واقعی

So these people are not fanatics.

بنابراین این افراد متعصب نیستند.

منبع: IELTS Speaking Preparation Guide

I enjoy some sports, though I'm not a fanatic.

من از برخی ورزش‌ها لذت می‌برم، اگرچه من یک متعصب نیستم.

منبع: Oxford University: IELTS Foreign Teacher Course

The Weasleys complained that Wood was becoming a fanatic, but Harry was on Wood's side.

وی‌سلی‌ها شکایت کردند که وود در حال تبدیل شدن به یک متعصب است، اما هری از طرف وود بود.

منبع: Harry Potter and the Sorcerer's Stone

These people are fanatics in their beliefs.

این افراد در باورهای خود متعصب هستند.

منبع: VOA Standard September 2013 Collection

" I was not a Bach fanatic, " he says of the baroque German composer.

"من یک طرفدار متعصب باخ نبودم،" او در مورد آهنگساز آلمانی باروک می‌گوید.

منبع: The Guardian Reading Selection

You have your casual fans, your fans, your hardcore fans, and then you have your fanatics.

شما طرفداران معمولی خود، طرفداران خود، طرفداران سخت‌کوش خود و سپس شما متعصبان خود را دارید.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

The government had just succeeded, with some difficulty, in reducing these independent fanatics to its rule.

دولت به تازگی با موفقیت و با مقداری سختی، این متعصبان مستقل را به حکومت خود کاهش داده بود.

منبع: Around the World in Eighty Days

So, yeah, I am an ice cream fanatic.

بله، من یک طرفدار متعصب بستنی هستم.

منبع: Idol speaks English fluently.

And listen to them and iterate that product until that fanatic loves it.

و به آنها گوش دهید و آن محصول را تکرار کنید تا آن متعصب آن را دوست داشته باشد.

منبع: Apple latest news

There is something of the fanatic about her.

در مورد او چیزی از یک متعصب وجود دارد.

منبع: The Economist (Summary)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید