face-to-face

[ایالات متحده]/ˌfeɪs.təˈfeɪs/
[بریتانیا]/ˌfeɪs.tuˈfeɪs/

ترجمه

adj. در تماس مستقیم یا شخصی
adv. در تماس مستقیم یا شخصی

عبارات و ترکیب‌ها

face-to-face meeting

دیدار حضوری

face-to-face talk

گفتگوی حضوری

face-to-face contact

تماس حضوری

face-to-face discussion

بحث و گفتگو حضوری

face-to-face interview

مصاحبه حضوری

face-to-face interaction

تعامل حضوری

having face-to-face

داشتن ملاقات حضوری

face-to-face now

اکنون حضوری

face-to-face later

بعداً حضوری

face-to-face time

زمان ملاقات حضوری

جملات نمونه

we prefer face-to-face meetings whenever possible.

ما ترجیح می‌دهیم در صورت امکان جلسات حضوری برگزار کنیم.

the candidate excelled in the face-to-face interview.

نامزد در مصاحبه حضوری بسیار خوب عمل کرد.

it's important to build rapport through face-to-face interaction.

ایجاد ارتباط از طریق تعامل حضوری مهم است.

let's schedule a face-to-face meeting to discuss the project.

بیایید یک جلسه حضوری برای بحث در مورد پروژه برنامه ریزی کنیم.

the team decided on a face-to-face training session.

تیم تصمیم گرفت یک جلسه آموزشی حضوری برگزار کند.

he gave a compelling face-to-face presentation to the investors.

او یک ارائه حضوری قانع کننده به سرمایه گذاران ارائه داد.

we need a face-to-face discussion to resolve this issue.

ما به یک بحث حضری برای حل این مشکل نیاز داریم.

the customer service representative offered face-to-face support.

نماینده خدمات مشتری از پشتیبانی حضوری ارائه داد.

it's a great opportunity for face-to-face networking.

این فرصت خوبی برای شبکه سازی حضوری است.

the doctor recommended a face-to-face consultation.

پزشک یک مشاوره حضوری توصیه کرد.

we value face-to-face communication within our team.

ما ارتباطات حضوری را در بین تیم خود ارزش قائلیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید