facilitative role
rol تسهیلگر
facilitative leadership
رهبری تسهیلگر
facilitative environment
محیط تسهیلگر
facilitatively speaking
از نظر تسهیلگری
facilitative support
پشتیبانی تسهیلگر
facilitative approach
رویکرد تسهیلگر
the facilitative role of technology in education is undeniable.
نقش تسهیلکنندگی فناوری در آموزش قابل تایید است.
we need facilitative leadership to guide the team through this challenge.
ما به رهبری تسهیلکنندهای نیاز داریم تا تیم را از این چالش عبور دهیم.
the workshop provided a facilitative environment for brainstorming new ideas.
کارگاه یک محیط تسهیلکننده برای تولید ایدههای جدید فراهم کرد.
a facilitative approach to conflict resolution can yield positive results.
رویکرد تسهیلکننده در حل و فصل اختلافات میتواند نتایج مثبتی به دنبال داشته باشد.
the software offers facilitative tools for project management.
این نرمافزار ابزارهای تسهیلکننده برای مدیریت پروژهها ارائه میدهد.
the mediator played a facilitative role in the negotiations.
میانجی در مذاکرات نقش تسهیلکنندگی ایفا کرد.
providing facilitative resources can empower employees to succeed.
ارائه منابع تسهیلکننده میتواند کارکنان را قادر به موفقیت کند.
the government implemented facilitative policies to encourage investment.
دولت سیاستهای تسهیلکننده را اجرا کرد تا سرمایهگذاری را تشویق کند.
a facilitative communication style fosters collaboration within the team.
سبک ارتباطی تسهیلکننده همکاری درون تیم را تقویت میکند.
the training program included facilitative exercises to build teamwork.
برنامه آموزشی تمرینات تسهیلکنندهای را شامل میشد تا همکاری گروهی را توسعه دهد.
we sought a facilitative platform to connect with potential partners.
ما به دنبال یک پلتفرم تسهیلکننده برای ارتباط با شرکای محتمل بودیم.
facilitative role
rol تسهیلگر
facilitative leadership
رهبری تسهیلگر
facilitative environment
محیط تسهیلگر
facilitatively speaking
از نظر تسهیلگری
facilitative support
پشتیبانی تسهیلگر
facilitative approach
رویکرد تسهیلگر
the facilitative role of technology in education is undeniable.
نقش تسهیلکنندگی فناوری در آموزش قابل تایید است.
we need facilitative leadership to guide the team through this challenge.
ما به رهبری تسهیلکنندهای نیاز داریم تا تیم را از این چالش عبور دهیم.
the workshop provided a facilitative environment for brainstorming new ideas.
کارگاه یک محیط تسهیلکننده برای تولید ایدههای جدید فراهم کرد.
a facilitative approach to conflict resolution can yield positive results.
رویکرد تسهیلکننده در حل و فصل اختلافات میتواند نتایج مثبتی به دنبال داشته باشد.
the software offers facilitative tools for project management.
این نرمافزار ابزارهای تسهیلکننده برای مدیریت پروژهها ارائه میدهد.
the mediator played a facilitative role in the negotiations.
میانجی در مذاکرات نقش تسهیلکنندگی ایفا کرد.
providing facilitative resources can empower employees to succeed.
ارائه منابع تسهیلکننده میتواند کارکنان را قادر به موفقیت کند.
the government implemented facilitative policies to encourage investment.
دولت سیاستهای تسهیلکننده را اجرا کرد تا سرمایهگذاری را تشویق کند.
a facilitative communication style fosters collaboration within the team.
سبک ارتباطی تسهیلکننده همکاری درون تیم را تقویت میکند.
the training program included facilitative exercises to build teamwork.
برنامه آموزشی تمرینات تسهیلکنندهای را شامل میشد تا همکاری گروهی را توسعه دهد.
we sought a facilitative platform to connect with potential partners.
ما به دنبال یک پلتفرم تسهیلکننده برای ارتباط با شرکای محتمل بودیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید