fades

[ایالات متحده]/feɪdz/
[بریتانیا]/feɪdz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به تدریج کم رنگ یا ناپدید شدن؛ از درخشش یا رنگ از دست دادن؛ کاهش کیفیت یا قدرت؛ پیر شدن یا از بین رفتن

عبارات و ترکیب‌ها

time fades

زمان می‌گذرد

memory fades

حافظه محو می‌شود

light fades

نور محو می‌شود

hope fades

امید محو می‌شود

color fades

رنگ محو می‌شود

sound fades

صدا محو می‌شود

joy fades

شادی محو می‌شود

interest fades

علاقه محو می‌شود

pain fades

درد کم می‌شود

fear fades

ترس کم می‌شود

جملات نمونه

the sunlight slowly fades as evening approaches.

نور خورشید به آرامی محو می‌شود زیرا شب نزدیک می‌شود.

her memory of the event fades over time.

حافظه او از آن رویداد با گذشت زمان محو می‌شود.

the colors in the painting fade after many years.

رنگ‌های نقاشی پس از گذشت سال‌ها محو می‌شوند.

as the music fades, the crowd begins to disperse.

همانطور که موسیقی محو می‌شود، جمعیت شروع به پراکنده شدن می‌کند.

his enthusiasm for the project fades quickly.

اشتیاق او برای پروژه به سرعت محو می‌شود.

the scent of flowers fades in the winter.

بوی گلها در زمستان محو می‌شود.

over time, the pain fades and becomes bearable.

با گذشت زمان، درد محو می‌شود و قابل تحمل می‌شود.

her laughter fades into silence.

خنده او به سکوت می‌رود.

the light in the room fades as the sun sets.

نور اتاق با غروب خورشید کم می‌شود.

as the days pass, the excitement fades.

همانطور که روزها می‌گذرند، هیجان محو می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید