time vanishes
زمان محو میشود
hope vanishes
امید محو میشود
fear vanishes
ترس محو میشود
light vanishes
نور محو میشود
memory vanishes
حافظه محو میشود
pain vanishes
درد محو میشود
joy vanishes
شادی محو میشود
dream vanishes
رویای محو میشود
trust vanishes
اعتماد محو میشود
silence vanishes
سکوت محو میشود
as the sun sets, the light slowly vanishes.
همانطور که خورشید غروب میکند، نور به آرامی محو میشود.
her worries vanish when she spends time with friends.
نگرانیهای او زمانی که با دوستانش وقت میگذراند، ناپدید میشود.
the magician made the rabbit vanish in an instant.
جادوگر خرگوش را در یک لحظه ناپدید کرد.
all traces of the crime vanished without a trace.
تمام نشانههای جرم بدون هیچ ردی ناپدید شد.
when the storm arrives, the calmness vanishes.
وقتی طوفان میرسد، آرامش از بین میرود.
hope often vanishes in times of despair.
امید اغلب در زمانهای ناامیدی ناپدید میشود.
the fog will vanish as the sun rises.
با طلوع خورشید مه محو میشود.
his anger vanished after he heard her explanation.
خشم او پس از شنیدن توضیحاتش از بین رفت.
with a wave of his hand, the illusion vanished.
با یک حرکت دست، توهم از بین رفت.
time seems to vanish when you're having fun.
وقتی خوش میگذرانید، به نظر میرسد زمان از بین میرود.
time vanishes
زمان محو میشود
hope vanishes
امید محو میشود
fear vanishes
ترس محو میشود
light vanishes
نور محو میشود
memory vanishes
حافظه محو میشود
pain vanishes
درد محو میشود
joy vanishes
شادی محو میشود
dream vanishes
رویای محو میشود
trust vanishes
اعتماد محو میشود
silence vanishes
سکوت محو میشود
as the sun sets, the light slowly vanishes.
همانطور که خورشید غروب میکند، نور به آرامی محو میشود.
her worries vanish when she spends time with friends.
نگرانیهای او زمانی که با دوستانش وقت میگذراند، ناپدید میشود.
the magician made the rabbit vanish in an instant.
جادوگر خرگوش را در یک لحظه ناپدید کرد.
all traces of the crime vanished without a trace.
تمام نشانههای جرم بدون هیچ ردی ناپدید شد.
when the storm arrives, the calmness vanishes.
وقتی طوفان میرسد، آرامش از بین میرود.
hope often vanishes in times of despair.
امید اغلب در زمانهای ناامیدی ناپدید میشود.
the fog will vanish as the sun rises.
با طلوع خورشید مه محو میشود.
his anger vanished after he heard her explanation.
خشم او پس از شنیدن توضیحاتش از بین رفت.
with a wave of his hand, the illusion vanished.
با یک حرکت دست، توهم از بین رفت.
time seems to vanish when you're having fun.
وقتی خوش میگذرانید، به نظر میرسد زمان از بین میرود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید