vanishes

[ایالات متحده]/ˈvænɪʃɪz/
[بریتانیا]/ˈvænɪʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ناگهان ناپدید می‌شود؛ وجودش متوقف می‌شود؛ منقرض می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

time vanishes

زمان محو می‌شود

hope vanishes

امید محو می‌شود

fear vanishes

ترس محو می‌شود

light vanishes

نور محو می‌شود

memory vanishes

حافظه محو می‌شود

pain vanishes

درد محو می‌شود

joy vanishes

شادی محو می‌شود

dream vanishes

رویای محو می‌شود

trust vanishes

اعتماد محو می‌شود

silence vanishes

سکوت محو می‌شود

جملات نمونه

as the sun sets, the light slowly vanishes.

همانطور که خورشید غروب می‌کند، نور به آرامی محو می‌شود.

her worries vanish when she spends time with friends.

نگرانی‌های او زمانی که با دوستانش وقت می‌گذراند، ناپدید می‌شود.

the magician made the rabbit vanish in an instant.

جادوگر خرگوش را در یک لحظه ناپدید کرد.

all traces of the crime vanished without a trace.

تمام نشانه‌های جرم بدون هیچ ردی ناپدید شد.

when the storm arrives, the calmness vanishes.

وقتی طوفان می‌رسد، آرامش از بین می‌رود.

hope often vanishes in times of despair.

امید اغلب در زمان‌های ناامیدی ناپدید می‌شود.

the fog will vanish as the sun rises.

با طلوع خورشید مه محو می‌شود.

his anger vanished after he heard her explanation.

خشم او پس از شنیدن توضیحاتش از بین رفت.

with a wave of his hand, the illusion vanished.

با یک حرکت دست، توهم از بین رفت.

time seems to vanish when you're having fun.

وقتی خوش می‌گذرانید، به نظر می‌رسد زمان از بین می‌رود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید