a false friend.See Synonyms at faithless
یک دوست نادرست. برای مترادفها به ناموفی نگاه کنید
a traitorous act.See Synonyms at faithless
یک عمل خائنانه. برای مترادفها به ناموفی نگاه کنید
has never been faithless to her ideals;
هیچ وقت به آرمانهای خود ناموفی نبوده است؛
What if he was faithless to his friends and to his wife?
اگر به دوستان و همسرش ناموفی بود چه؟
to be faithless in a relationship
ناموفی بودن در یک رابطه
to feel faithless towards a cause
احساس ناموفی نسبت به یک هدف
to have faithless thoughts
داشتن افکار ناموفی
a false friend.See Synonyms at faithless
یک دوست نادرست. برای مترادفها به ناموفی نگاه کنید
a traitorous act.See Synonyms at faithless
یک عمل خائنانه. برای مترادفها به ناموفی نگاه کنید
has never been faithless to her ideals;
هیچ وقت به آرمانهای خود ناموفی نبوده است؛
What if he was faithless to his friends and to his wife?
اگر به دوستان و همسرش ناموفی بود چه؟
to be faithless in a relationship
ناموفی بودن در یک رابطه
to feel faithless towards a cause
احساس ناموفی نسبت به یک هدف
to have faithless thoughts
داشتن افکار ناموفی
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید