faithlessly abandon
ترک کردن به صورت غیر صادقانه
faithlessly betray
خیانت کردن به صورت غیر صادقانه
faithlessly deceive
فریب دادن به صورت غیر صادقانه
faithlessly follow
دنبال کردن به صورت غیر صادقانه
faithlessly leave
ترک کردن به صورت غیر صادقانه
faithlessly trust
اعتماد کردن به صورت غیر صادقانه
faithlessly serve
خدمت کردن به صورت غیر صادقانه
faithlessly love
عشق ورزیدن به صورت غیر صادقانه
faithlessly engage
شرکت کردن به صورت غیر صادقانه
faithlessly support
حمایت کردن به صورت غیر صادقانه
he faithlessly betrayed his best friend.
او به طرز ناامیدکنندهای دوست صمیمی خود را فریب داد.
she faithlessly broke her promises.
او به طرز ناامیدکنندهای وعدههای خود را شکست.
they faithlessly abandoned their loyal supporters.
آنها به طرز ناامیدکنندهای از حامیان وفادار خود دست کشیدند.
the faithlessly written report lacked credibility.
گزارش نوشته شده به طرز ناامیدکنندهای فاقد اعتبار بود.
he was faithlessly unfaithful to his partner.
او به طرز ناامیدکنندهای نسبت به شریکش غیروفادار بود.
she faithlessly ignored all his advice.
او به طرز ناامیدکنندهای تمام نصیحتهای او را نادیده گرفت.
the faithlessly executed plan led to failure.
طرح اجرا شده به طرز ناامیدکنندهای منجر به شکست شد.
he faithlessly criticized her efforts.
او به طرز ناامیدکنندهای تلاشهای او را مورد انتقاد قرار داد.
they faithlessly changed the rules without warning.
آنها به طرز ناامیدکنندهای قوانین را بدون هشدار تغییر دادند.
she faithlessly laughed at his dreams.
او به طرز ناامیدکنندهای به رویاهای او خندید.
faithlessly abandon
ترک کردن به صورت غیر صادقانه
faithlessly betray
خیانت کردن به صورت غیر صادقانه
faithlessly deceive
فریب دادن به صورت غیر صادقانه
faithlessly follow
دنبال کردن به صورت غیر صادقانه
faithlessly leave
ترک کردن به صورت غیر صادقانه
faithlessly trust
اعتماد کردن به صورت غیر صادقانه
faithlessly serve
خدمت کردن به صورت غیر صادقانه
faithlessly love
عشق ورزیدن به صورت غیر صادقانه
faithlessly engage
شرکت کردن به صورت غیر صادقانه
faithlessly support
حمایت کردن به صورت غیر صادقانه
he faithlessly betrayed his best friend.
او به طرز ناامیدکنندهای دوست صمیمی خود را فریب داد.
she faithlessly broke her promises.
او به طرز ناامیدکنندهای وعدههای خود را شکست.
they faithlessly abandoned their loyal supporters.
آنها به طرز ناامیدکنندهای از حامیان وفادار خود دست کشیدند.
the faithlessly written report lacked credibility.
گزارش نوشته شده به طرز ناامیدکنندهای فاقد اعتبار بود.
he was faithlessly unfaithful to his partner.
او به طرز ناامیدکنندهای نسبت به شریکش غیروفادار بود.
she faithlessly ignored all his advice.
او به طرز ناامیدکنندهای تمام نصیحتهای او را نادیده گرفت.
the faithlessly executed plan led to failure.
طرح اجرا شده به طرز ناامیدکنندهای منجر به شکست شد.
he faithlessly criticized her efforts.
او به طرز ناامیدکنندهای تلاشهای او را مورد انتقاد قرار داد.
they faithlessly changed the rules without warning.
آنها به طرز ناامیدکنندهای قوانین را بدون هشدار تغییر دادند.
she faithlessly laughed at his dreams.
او به طرز ناامیدکنندهای به رویاهای او خندید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید