farmlands

[ایالات متحده]/ˈfɑːmləndz/
[بریتانیا]/ˈfɑrmˌlændz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زمینی که برای کشاورزی استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

fertile farmlands

خاک حاصلخیز

vast farmlands

زمین‌های کشاورزی وسیع

rural farmlands

زمین‌های کشاورزی روستایی

abandoned farmlands

زمین‌های کشاورزی متروکه

organic farmlands

زمین‌های کشاورزی ارگانیک

irrigated farmlands

زمین‌های کشاورزی آبیاری‌شده

southern farmlands

زمین‌های کشاورزی جنوبی

northern farmlands

زمین‌های کشاورزی شمالی

local farmlands

زمین‌های کشاورزی محلی

protected farmlands

زمین‌های کشاورزی محافظت‌شده

جملات نمونه

the farmlands are rich in nutrients.

زمین‌های کشاورزی سرشار از مواد مغذی هستند.

many farmers depend on their farmlands for income.

بسیاری از کشاورزان برای کسب درآمد به زمین‌های کشاورزی خود متکی هستند.

farmlands play a crucial role in food production.

زمین‌های کشاورزی نقش مهمی در تولید غذا ایفا می‌کنند.

we should protect our farmlands from pollution.

ما باید زمین‌های کشاورزی خود را از آلودگی محافظت کنیم.

farmlands can be affected by climate change.

زمین‌های کشاورزی می‌توانند تحت تأثیر تغییرات آب و هوایی قرار گیرند.

local communities rely on farmlands for their livelihood.

جامعه محلی برای کسب روزی خود به زمین‌های کشاورزی متکی است.

preserving farmlands is essential for sustainability.

حفظ زمین‌های کشاورزی برای پایداری ضروری است.

farmlands provide habitats for various wildlife.

زمین‌های کشاورزی زیستگاه‌های متنوعی برای حیات وحش فراهم می‌کنند.

investing in farmlands can yield long-term benefits.

سرمایه‌گذاری در زمین‌های کشاورزی می‌تواند مزایای بلندمدت به همراه داشته باشد.

farmers often rotate crops on their farmlands.

کشاورزان اغلب محصولات را در زمین‌های کشاورزی خود تناوب می‌دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید