farsighted

[ایالات متحده]/ˈfɑːsaɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈfɑrˌsaɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قادر به دیدن از دور؛ داشتن دوراندیشی یا پیش بینی؛ مربوط به دوربینی؛ داشتن قضاوت خوب درباره آینده

عبارات و ترکیب‌ها

farsighted vision

چشم‌انداز دوربین

farsighted planning

برنامه‌ریزی دوراندیشانه

farsighted policies

سیاست‌های دوراندیشانه

farsighted approach

رویکرد دوراندیشانه

farsighted investment

سرمایه‌گذاری دوراندیشانه

farsighted leader

رهبر دوراندیش

farsighted decision

تصمیم دوراندیشانه

farsighted strategy

استراتژی دوراندیشانه

farsighted goals

اهداف دوراندیشانه

farsighted outlook

نگاه دوراندیشانه

جملات نمونه

she is known for her farsighted vision in business.

او به خاطر دیدگاه آینده‌نگرش خود در کسب و کار شناخته شده است.

the government needs to adopt a more farsighted policy.

دولت نیاز دارد سیاست آینده‌نگرانه‌تری را اتخاذ کند.

his farsighted approach helped the company thrive.

رویکرد آینده‌نگرانه او به رشد شرکت کمک کرد.

farsighted planning is essential for sustainable development.

برنامه‌ریزی آینده‌نگرانه برای توسعه پایدار ضروری است.

investing in education is a farsighted decision.

سرمایه‌گذاری در آموزش یک تصمیم آینده‌نگرانه‌ است.

her farsighted ideas inspired the entire team.

ایده‌های آینده‌نگرانه او الهام‌بخش کل تیم بود.

farsighted leaders can navigate through crises effectively.

رهبران آینده‌نگر می‌توانند به طور مؤثر از بحران‌ها عبور کنند.

his farsightedness in technology trends kept the company competitive.

آینده‌نگری او در روند فناوری‌ها باعث شد شرکت رقابتی بماند.

they made a farsighted investment in renewable energy.

آنها یک سرمایه‌گذاری آینده‌نگرانه‌ در انرژی‌های تجدیدپذیر انجام دادند.

farsighted individuals often think about future generations.

افراد آینده‌نگر اغلب به نسل‌های آینده فکر می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید