refreshed and ready
تازه و آماده
feeling refreshed
احساس تازگی
refreshed by the sea
تازه شده در کنار دریا
refreshed after lunch
بعد از ناهار تازه شده
refreshed state
حالت تازه
refreshed look
ظاهر با طراوت
get refreshed
تازه شوید
refreshed mind
ذهن تازه
refreshed skin
پوست تازه
deeply refreshed
به شدت تازه شده
i feel refreshed after a long walk in the park.
من بعد از یک پیادهروی طولانی در پارک احساس تازگی میکنم.
she looked refreshed after her vacation in hawaii.
او بعد از تعطیلاتش در هاوایی، با ظاهری با نشاط به نظر میرسید.
the cool breeze left me feeling refreshed and energized.
نسیم خنک من را با احساس تازگی و انرژی فراوان رها کرد.
he refreshed his website with a new design.
او وبسایت خود را با یک طرح جدید بهروز کرد.
the lemonade was incredibly refreshing on a hot day.
لیموناد در یک روز گرم فوق العاده با طراوت بود.
after a quick shower, i felt completely refreshed.
بعد از یک دوش سریع، من کاملاً احساس تازگی کردم.
the team's performance was refreshed with new strategies.
عملکرد تیم با استراتژیهای جدید نوید بخش شد.
she refreshed her memory by reviewing the notes.
او با مرور یادداشتها، حافظهاش را نوید بخش کرد.
the mountain air left us feeling refreshed and invigorated.
هوای کوهستانی ما را با احساس تازگی و سرزندگی رها کرد.
he refreshed the page to see if the data had updated.
او صفحه را بهروز کرد تا ببیند آیا دادهها بهروز شدهاند یا خیر.
a refreshing swim in the ocean was just what i needed.
یک شنای با طراوت در اقیانوس دقیقا همان چیزی بود که نیاز داشتم.
the new paint job completely refreshed the living room.
رنگآمیزی جدید، اتاق نشیمن را کاملاً نوید بخش کرد.
refreshed and ready
تازه و آماده
feeling refreshed
احساس تازگی
refreshed by the sea
تازه شده در کنار دریا
refreshed after lunch
بعد از ناهار تازه شده
refreshed state
حالت تازه
refreshed look
ظاهر با طراوت
get refreshed
تازه شوید
refreshed mind
ذهن تازه
refreshed skin
پوست تازه
deeply refreshed
به شدت تازه شده
i feel refreshed after a long walk in the park.
من بعد از یک پیادهروی طولانی در پارک احساس تازگی میکنم.
she looked refreshed after her vacation in hawaii.
او بعد از تعطیلاتش در هاوایی، با ظاهری با نشاط به نظر میرسید.
the cool breeze left me feeling refreshed and energized.
نسیم خنک من را با احساس تازگی و انرژی فراوان رها کرد.
he refreshed his website with a new design.
او وبسایت خود را با یک طرح جدید بهروز کرد.
the lemonade was incredibly refreshing on a hot day.
لیموناد در یک روز گرم فوق العاده با طراوت بود.
after a quick shower, i felt completely refreshed.
بعد از یک دوش سریع، من کاملاً احساس تازگی کردم.
the team's performance was refreshed with new strategies.
عملکرد تیم با استراتژیهای جدید نوید بخش شد.
she refreshed her memory by reviewing the notes.
او با مرور یادداشتها، حافظهاش را نوید بخش کرد.
the mountain air left us feeling refreshed and invigorated.
هوای کوهستانی ما را با احساس تازگی و سرزندگی رها کرد.
he refreshed the page to see if the data had updated.
او صفحه را بهروز کرد تا ببیند آیا دادهها بهروز شدهاند یا خیر.
a refreshing swim in the ocean was just what i needed.
یک شنای با طراوت در اقیانوس دقیقا همان چیزی بود که نیاز داشتم.
the new paint job completely refreshed the living room.
رنگآمیزی جدید، اتاق نشیمن را کاملاً نوید بخش کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید