feudalistic

[ایالات متحده]/ˌfjuːdəˈlɪstɪk/
[بریتانیا]/ˌfjuːdəˈlɪstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا مشخصه فئودالیسم

عبارات و ترکیب‌ها

feudalistic society

جامعه‌ی فئودالیستی

feudalistic system

نظام فئودالیستی

feudalistic structure

ساختار فئودالیستی

feudalistic hierarchy

سلسله مراتب فئودالیستی

feudalistic practices

روش‌های فئودالیستی

feudalistic lords

ارباب فئودال

feudalistic land

زمین فئودالیستی

feudalistic culture

فرهنگ فئودالیستی

feudalistic beliefs

باورهای فئودالیستی

feudalistic relations

روابط فئودالیستی

جملات نمونه

the feudalistic system was prevalent in medieval europe.

سیستم فئودالیستی در اروپای قرون وسطی رایج بود.

many societies have moved away from feudalistic structures.

بسیاری از جوامع از ساختارهای فئودالیستی فاصله گرفته اند.

feudalistic practices can still be seen in some cultures today.

می‌توان هنوز شیوه‌های فئودالیستی را در برخی از فرهنگ‌های امروزی مشاهده کرد.

the feudalistic hierarchy created vast inequalities.

ساختار سلسله مراتبی فئودالیستی باعث ایجاد نابرابری‌های گسترده شد.

critics argue that feudalistic values hinder progress.

منتقدان استدلال می‌کنند که ارزش‌های فئودالیستی مانع پیشرفت می‌شوند.

in a feudalistic society, land ownership was crucial.

در یک جامعه فئودالیستی، مالکیت زمین بسیار مهم بود.

feudalistic loyalties often dictated personal relationships.

وفاداری‌های فئودالیستی اغلب روابط شخصی را تعیین می‌کردند.

some argue that modern politics still reflect feudalistic influences.

برخی استدلال می‌کنند که سیاست مدرن هنوز تحت تأثیر فئودالیسم است.

feudalistic systems often relied on serfs for labor.

سیستم‌های فئودالیستی اغلب برای کار به بردگان متکی بودند.

the decline of feudalistic systems marked a shift in power.

کاهش سیستم‌های فئودالیستی نشان‌دهنده تغییر در قدرت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید