flamboyant

[ایالات متحده]/flæmˈbɔɪənt/
[بریتانیا]/flæmˈbɔɪənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. جلب توجه، نمایشی، خیره‌کننده.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

flamboyant personality

شخصیت پر زرق و برق

جملات نمونه

a flamboyant display of aerobatics.

نمایش پروازهای نمایشی جسورانه

an entertainer's flamboyant personality;

شخصیت پر زرق و برق یک سرگرم‌کننده;

many of the papers bore his flamboyant signature.

بسیاری از مقالات حاوی امضای پر زرق و برق او بودند.

The trial featured a gallery of famous and flamboyant witnesses.

محاکمه گالری از شاهدان مشهور و پر زرق و برق را به نمایش گذاشت.

And his coat was adorned with a flamboyant bunch of flowers.

و بارانی او با دسته گل های پر زرق و برق تزئین شده بود.

he stood in a flamboyant posture with his hands on his hips.

او با دستان روی کمر خود در حالت پر زرق و برق ایستاده بود.

His clothes were rather flamboyant for such a serious occasion.

لباس‌های او برای چنین مناسبت جدی پر زرق و رقصی بودند.

نمونه‌های واقعی

The more flamboyant the display, the more likely a bird will get noticed.

هرچه نمایش بیشتر و پر زرق و برق باشد، احتمال توجه یک پرنده بیشتر است.

منبع: Science in 60 Seconds Listening Compilation August 2014

And these were very extravagant, very flamboyant, shining costumes, and some very high-heeled shoes, too.

و اینها لباس‌های بسیار پر زرق و برق، بسیار رنگارنگ و درخشان بودند و همچنین کفش‌های پاشنه بلند نیز وجود داشت.

منبع: BBC Listening January 2015 Collection

Mr Bush loved the aggressive hyperbole of its flamboyant head, Cofer Black.

آقای بوش عاشق اغراق‌آمیزی تند و تیز رئیس پر زرق و برق آن، کوفر بلک بود.

منبع: The Economist - Arts

A man who wears flamboyant shoes may have a different attitude to work.

مردی که کفش‌های پر زرق و برق می‌پوشد ممکن است نگرش متفاوتی نسبت به کار داشته باشد.

منبع: 6 Minute English

As far as your style, I mean, it's very flamboyant , whiz-bang, in your face.

تا آنجا که به سبک شما مربوط می‌شود، من یعنی، بسیار پر زرق و برق، باحال و در برابر شماست.

منبع: CNN Celebrity Interview

In the book, pirates are always shown wearing eye patches, peg legs and flamboyant costumes.

در کتاب، دزدان دریایی همیشه با وصله‌های چشم، پای چوبی و لباس‌های پر زرق و برق نشان داده می‌شوند.

منبع: One Hundred Thousand Whys

When I was a child, macaroni meant an overdressed gentleman: a flamboyant gentleman.

وقتی بچه بودم، ماکارونی به معنای یک جنتلمنِ اغراق‌آمیز بود: یک جنتلمنِ پر زرق و برق.

منبع: Victoria Kitchen

Other popular stars are the hairy frogfish (pictured) and the wonderfully titled colourfully garbed flamboyant cuttlefish.

سایر ستارگان محبوب، ماهی قورباغه‌ای پوشیده از مو (تصویر شده) و اختاپوس پر زرق و رقصی با عنوان فوق العاده و لباس‌های رنگارنگ هستند.

منبع: The Economist (Summary)

Visit the flamboyant statue of Oscar Wilde, decorated with precious stones that reflect his love of beauty.

از مجسمه پر زرق و برق آسکال وایلد، که با سنگ‌های قیمتی که عشق او به زیبایی را منعکس می‌کنند، بازدید کنید.

منبع: Cloud Travel Handbook

And we mentioned flamboyant – that describes someone or something brightly coloured and that attracts attention.

و ما پر زرق و برق را ذکر کردیم - این کسی یا چیزی را توصیف می‌کند که رنگارنگ است و توجه را به خود جلب می‌کند.

منبع: 6 Minute English

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید