flavorless

[ایالات متحده]/ˈfleɪvələs/
[بریتانیا]/ˈfleɪvərləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌مزه یا بدون طعم

عبارات و ترکیب‌ها

flavorless food

غذا بدون طعم

flavorless drink

نوشیدنی بدون طعم

flavorless meal

وعده غذایی بدون طعم

flavorless sauce

سس بدون طعم

flavorless snack

میان وعده بدون طعم

flavorless dish

غذا بدون طعم

flavorless recipe

دستور غذای بدون طعم

flavorless ingredients

مواد بدون طعم

flavorless experience

تجربه بدون طعم

flavorless cuisine

آشپزی بدون طعم

جملات نمونه

the soup was flavorless and needed more seasoning.

سوپ بی‌مزه بود و به ادویه‌های بیشتری نیاز داشت.

many diet foods are often flavorless and unappealing.

بسیاری از غذاهای رژیمی اغلب بی‌مزه و ناخوشایند هستند.

she found the flavorless dish disappointing.

او غذای بی‌مزه را ناامیدکننده یافت.

flavorless meals can make dining out less enjoyable.

غذاهای بی‌مزه می‌توانند رفتن به رستوران را کمتر لذت‌بخش کنند.

he added spices to his flavorless rice to enhance the taste.

او برای افزایش طعم، ادویه‌هایی به برنج بی‌مزه خود اضافه کرد.

the flavorless bread was a letdown at the bakery.

نان بی‌مزه در نانوایی ناامیدکننده بود.

flavorless snacks can lead to overeating.

میان‌وعده‌های بی‌مزه می‌توانند منجر به پرخوری شوند.

she complained about the flavorless coffee served at the cafe.

او در مورد قهوه بی‌مزه که در کافه سرو می‌شد، شکایت کرد.

his flavorless speech failed to engage the audience.

سخنرانی بی‌مزه او نتوانست مخاطبان را درگیر کند.

the flavorless salad lacked creativity and excitement.

سالاد بی‌مزه فاقد خلاقیت و هیجان بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید