flinches

[ایالات متحده]/flɪnʧɪz/
[بریتانیا]/flɪnʧɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از خطر یا درد عقب‌نشینی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

he flinches

او منقبض می‌کند

she flinches

او منقبض می‌کند

it flinches

منقبض می‌شود

flinches at

در برابر... منقبض می‌کند

flinches away

به عقب منقبض می‌کند

flinches back

به عقب منقبض می‌کند

flinches visibly

به وضوح منقبض می‌کند

flinches slightly

کمی منقبض می‌کند

never flinches

هیچ وقت منقبض نمی‌کند

flinches in pain

درد منقبض می‌کند

جملات نمونه

she flinches at the sound of thunder.

او با صدای رعد و برق منقبض می‌شود.

he flinches every time someone raises their voice.

او هر بار که کسی صدایش را بالا می‌برد منقبض می‌شود.

the dog flinches when i reach out to pet it.

سگ با لمس کردن آن منقبض می‌شود.

she flinches at the thought of getting a shot.

او با فکر گرفتن آمپول منقبض می‌شود.

he flinches from the bright light.

او از نور شدید منقبض می‌شود.

the child flinches when the teacher raises a ruler.

کودک با بالا بردن خط کش توسط معلم منقبض می‌شود.

she flinches at the sight of blood.

او با دیدن خون منقبض می‌شود.

he doesn't flinch when faced with danger.

او در مواجهه با خطر منقبض نمی‌شود.

she flinches at the mention of his name.

او با شنیدن نام او منقبض می‌شود.

the patient flinches during the examination.

بیمار در حین معاینه منقبض می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید