recoil

[ایالات متحده]/rɪˈkɔɪl/
[بریتانیا]/rɪˈkɔɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. عقب نشینی کردن، لرزیدن، فرار کردن، جبران کردن
n. واکنش، ضربهٔ اقتصادی
Word Forms
شکل سوم شخص مفردrecoils
زمان گذشتهrecoiled
صفت یا فعل حال استمراریrecoiling
جمعrecoils
قسمت سوم فعلrecoiled

عبارات و ترکیب‌ها

recoil from

ترسیدن

recoil force

نیروی پس‌زن

جملات نمونه

Most people would recoil at the sight of the snake.

اکثر مردم با دیدن مار عقب‌نشینی می‌کنند.

he recoiled in horror.

او با وحشت عقب نشینی کرد.

Ronni felt herself recoil at the very thought.

رونی احساس کرد که با این فکر عقب نشینی می‌کند.

recoil from doing sth.

از انجام دادن کاری عقب نشینی کردن.

She recoiled at the sight of the snake.

او با دیدن مار عقب نشینی کرد.

His wily plan recoiled on him.

طرح زیرکانه او به ضرر خود او برگشت.

his body jerked with the recoil of the rifle.

بدنش با پس‌زن سلاح تکان خورد.

A gun recoils after being fired.

بعد از شلیک، سلاح به عقب کشیده می‌شود.

Howard recoiled a little at the sharpness in my voice.

هاوارد کمی در برابر تندی صدای من عقب نشینی کرد.

Anna recoiled in horror as the snake approached.

آنا با وحشت از حرکت مار عقب نشینی کرد.

Revenge may recoil upon the person who takes it.

انتقام ممکن است به کسی که آن را انجام می‌دهد بازگردد.

As he leaned towards her she instinctively recoiled.

همانطور که به سمت او خم شد، او به طور غریزی عقب نشینی کرد.

His ungentlemanly attempts to discredit the sale of drugs by his professional brethren would by-and-by recoil on himself.

تلاش‌های غیرمودبانه او برای بی‌اعتبار کردن فروش مواد مخدر توسط همکاران حرفه‌ای‌اش در نهایت به ضرر خود او خواهد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید