flinging

[ایالات متحده]/flɪŋ/
[بریتانیا]/flɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پرتاب کردن چیزی با نیروی زیاد، به ویژه در خشم؛ حرکت دادن بدن یا قسمت‌های بدن به شدت؛ صحبت کردن به طرز خشن با کسی؛ گفتن چیزی با شدت به کسی

عبارات و ترکیب‌ها

flinging objects

پرتاب اشیاء

flinging insults

پرتاب توهین

flinging mud

پرتاب گل

flinging hands

پرتاب دست

flinging caution

نادیده گرفتن احتیاط

flinging words

پرتاب کلمات

flinging rocks

پرتاب سنگ

flinging laughter

پرتاب خنده

flinging clothes

پرتاب لباس

flinging energy

پرتاب انرژی

جملات نمونه

he was flinging the ball across the yard.

او داشت توپ را در سراسر حیاط پرتاب می‌کرد.

she was flinging her arms in excitement.

او با هیجان دست‌هایش را به هوا پرتاب می‌کرد.

the children were flinging snowballs at each other.

کودکان در حال پرتاب گلوله برفی به یکدیگر بودند.

he kept flinging insults during the argument.

او در طول بحث مدام توهین پرتاب می‌کرد.

she was flinging her hair back in frustration.

او با ناامیدی موهایش را به عقب پرتاب کرد.

they were flinging open the doors to let in fresh air.

آنها درهای باز را برای ورود هوای تازه باز کردند.

the artist was flinging paint onto the canvas.

هنرمند داشت رنگ را روی بوم پرتاب می‌کرد.

he was flinging his backpack over his shoulder.

او کوله‌پشتی خود را به روی شانه‌اش پرتاب کرد.

she was flinging herself onto the couch.

او خود را روی مبل انداخت.

they were flinging confetti at the parade.

آنها کنفتی را به سمت رژه نظامی پرتاب کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید