floodplain

[ایالات متحده]/ˈflʌdˌpleɪn/
[بریتانیا]/ˈflʌdˌpleɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. منطقه‌ای مسطح از زمین در کنار یک رودخانه که در معرض سیلاب قرار دارد؛ منطقه‌ای کم‌ارتفاع که می‌تواند سیلابی شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

floodplain management

مدیریت حوضه سیل

floodplain zoning

ناحیه بندی حوضه سیل

floodplain restoration

بازسازی حوضه سیل

floodplain mapping

نقشه برداری حوضه سیل

floodplain ecology

اکولوژی حوضه سیل

floodplain development

توسعه حوضه سیل

floodplain conservation

حفظ حوضه سیل

floodplain risks

خطرات حوضه سیل

floodplain studies

مطالعات حوضه سیل

floodplain agriculture

کشاورزی در حوضه سیل

جملات نمونه

the floodplain is essential for maintaining biodiversity.

تراززمین برای حفظ تنوع زیستی ضروری است.

farmers often use floodplains for agriculture.

کشاورزان اغلب از تراززمین‌ها برای کشاورزی استفاده می‌کنند.

floodplains can help absorb excess rainwater.

تراززمین‌ها می‌توانند به جذب آب باران اضافی کمک کنند.

wildlife habitats are commonly found in floodplains.

زیستگاه‌های حیات وحش معمولاً در تراززمین‌ها یافت می‌شوند.

the floodplain provides natural flood control.

تراززمین کنترل طبیعی سیل را فراهم می‌کند.

many cities are built near floodplains for water access.

شهرها به دلیل دسترسی به آب در نزدیکی تراززمین‌ها ساخته شده‌اند.

floodplain restoration projects are becoming more common.

پروژه‌های احیای تراززمین‌ها رایج‌تر می‌شوند.

ecologists study floodplains to understand ecosystems.

اکولوژیست‌ها تراززمین‌ها را برای درک اکوسیستم‌ها مطالعه می‌کنند.

floodplains are often rich in nutrients for plants.

تراززمین‌ها اغلب سرشار از مواد مغذی برای گیاهان هستند.

urban planning must consider floodplain management.

برنامه‌ریزی شهری باید مدیریت تراززمین‌ها را در نظر بگیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید