flummox

[ایالات متحده]/'flʌməks/
[بریتانیا]/'flʌməks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکست
vt. باعث سردرگمی یا گیجی شدن؛ گیج کردن
vi. اشتباه کردن؛ شکست خوردن
Word Forms
قسمت سوم فعلflummoxed
زمان گذشتهflummoxed
شکل سوم شخص مفردflummoxes
جمعflummoxes
صفت یا فعل حال استمراریflummoxing

جملات نمونه

She can flummox anybody by the lip.

او می‌تواند با لبخند هر کسی را گیج کند.

She was flummoxed by the question.

او با این سؤال گیج شده بود.

flummox sb. by the lip

با لبخند کسی را گیج کنید

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید