flummoxed

[ایالات متحده]/ˈflʌməksd/
[بریتانیا]/ˈflʌməksd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گیج کردن یا سردرگم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

flummoxed by

گیج بودن از

flummoxed look

ظاهر گیج

flummoxed expression

حالت گیجی

flummoxed response

پاسخ گیج

flummoxed students

دانجویان گیج

flummoxed audience

تماشاگران گیج

flummoxed me

من را گیج کرد

flummoxed face

چهره گیج

flummoxed situation

وضعیت گیج کننده

flummoxed feeling

احساس گیجی

جملات نمونه

he was completely flummoxed by the complicated instructions.

او کاملاً در برابر دستورالعمل های پیچیده گیج شده بود.

the unexpected question left her flummoxed during the interview.

سوال غیرمنتظره باعث شد او در طول مصاحبه گیج شود.

they were flummoxed by the sudden change in plans.

آنها با تغییر ناگهانی برنامه ها گیج شدند.

his flummoxed expression made everyone laugh.

حالت گیج او باعث خنده همه شد.

she felt flummoxed when trying to solve the puzzle.

وقتی سعی کرد معما را حل کند، احساس گیجی کرد.

the teacher was flummoxed by the student's bizarre question.

معلم با سوال عجیب دانش آموز گیج شد.

after hearing the news, he was flummoxed and speechless.

بعد از شنیدن خبر، او گیج و بی حرفه بود.

her flummoxed reaction surprised her friends.

واکنش گیج او دوستانش را شگفت زده کرد.

the complex math problem left the students flummoxed.

مسئله ریاضی پیچیده باعث شد دانش آموزان گیج شوند.

he was flummoxed by the contradictions in the story.

او با تناقضات داستان گیج شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید