fondled the cat
گربه را نوازش کرد
fondled her hair
موهایش را نوازش کرد
fondled the toy
اسباببازی را نوازش کرد
fondled the doll
عروسک را نوازش کرد
fondled his arm
بازوی او را نوازش کرد
fondled the puppy
جوزجک را نوازش کرد
fondled the blanket
پتو را نوازش کرد
fondled the guitar
گیتار را نوازش کرد
fondled the book
کتاب را نوازش کرد
fondled the flowers
گلها را نوازش کرد
she fondled the soft fabric of the dress.
او پارچه نرم لباس را نوازش کرد.
he fondled the puppy gently.
او توله سگ را به آرامی نوازش کرد.
they fondled each other affectionately.
آنها با محبت یکدیگر را نوازش کردند.
the artist fondled the clay as he created his sculpture.
هنرمند در حین ساختن مجسمهاش، خمیر را نوازش کرد.
she fondled the necklace, admiring its beauty.
او گردنبند را نوازش کرد و به زیبایی آن نگاه کرد.
the child fondled the teddy bear before sleeping.
کودک قبل از خواب، خرس عرنگی را نوازش کرد.
he fondled the guitar strings, tuning it carefully.
او سیمهای گیتار را نوازش کرد و با دقت آن را کوک کرد.
she fondled the pages of the old book.
او صفحات کتاب قدیمی را نوازش کرد.
he fondled her hair while they watched the sunset.
او در حالی که آنها غروب خورشید را تماشا میکردند، موهای او را نوازش کرد.
she fondled the flowers in the garden.
او گلهای باغ را نوازش کرد.
fondled the cat
گربه را نوازش کرد
fondled her hair
موهایش را نوازش کرد
fondled the toy
اسباببازی را نوازش کرد
fondled the doll
عروسک را نوازش کرد
fondled his arm
بازوی او را نوازش کرد
fondled the puppy
جوزجک را نوازش کرد
fondled the blanket
پتو را نوازش کرد
fondled the guitar
گیتار را نوازش کرد
fondled the book
کتاب را نوازش کرد
fondled the flowers
گلها را نوازش کرد
she fondled the soft fabric of the dress.
او پارچه نرم لباس را نوازش کرد.
he fondled the puppy gently.
او توله سگ را به آرامی نوازش کرد.
they fondled each other affectionately.
آنها با محبت یکدیگر را نوازش کردند.
the artist fondled the clay as he created his sculpture.
هنرمند در حین ساختن مجسمهاش، خمیر را نوازش کرد.
she fondled the necklace, admiring its beauty.
او گردنبند را نوازش کرد و به زیبایی آن نگاه کرد.
the child fondled the teddy bear before sleeping.
کودک قبل از خواب، خرس عرنگی را نوازش کرد.
he fondled the guitar strings, tuning it carefully.
او سیمهای گیتار را نوازش کرد و با دقت آن را کوک کرد.
she fondled the pages of the old book.
او صفحات کتاب قدیمی را نوازش کرد.
he fondled her hair while they watched the sunset.
او در حالی که آنها غروب خورشید را تماشا میکردند، موهای او را نوازش کرد.
she fondled the flowers in the garden.
او گلهای باغ را نوازش کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید