fondle admiringly
نوازش کردن با تحسین
he had kissed and fondled her.
او او را بوسید و نوازش کرد.
Discard your pudency, fondle me audaciously.
وقار خود را دور بریسی، با جسارت مرا نوازش کنید.
Mrs Williams fondled her cat as it sat beside her.
خانم ویلیامز در حالی که کنارش نشسته بود، گربه اش را نوازش کرد.
Five, toy type cat cat:Main use is demonstration, arrestive, rightness light fondle it of stranger with keep it of the host be similar friendly, neurotic and easy frightened.
پنج، گربه اسباب بازی: استفاده اصلی برای نمایش، بازداشتی، نور درست، نوازش آن از غریبه با نگه داشتن آن از میزبان باشد، مشابه دوستانه، عصبی و به راحتی ترسیده.
She fondled the soft fabric of the blanket.
او پارچه نرم پتو را نوازش کرد.
He fondled the keys in his pocket nervously.
او با اضطراب کلیدها را در جیب خود نوازش کرد.
The cat purred as I fondled its ears.
گربه در حالی که گوش هایش را نوازش می کردم، خرخر کرد.
She fondled the delicate petals of the flower.
او گلبرگ های ظریف گل را نوازش کرد.
He fondled the smooth surface of the sculpture.
او سطح صاف مجسمه را نوازش کرد.
The child fondled his favorite stuffed animal.
کودک حیوان اسباب بازی مورد علاقه خود را نوازش کرد.
She fondled the pages of the old book with care.
او با دقت صفحات کتاب قدیمی را نوازش کرد.
He fondled the strings of the guitar before playing.
او قبل از نواختن سیم های گیتار را نوازش کرد.
The baby fondled the toy with curiosity.
بچه اسباب بازی را با کنجکاوی نوازش کرد.
She fondled the puppy's soft fur with affection.
او با محبت، پوست نرم سگ را نوازش کرد.
fondle admiringly
نوازش کردن با تحسین
he had kissed and fondled her.
او او را بوسید و نوازش کرد.
Discard your pudency, fondle me audaciously.
وقار خود را دور بریسی، با جسارت مرا نوازش کنید.
Mrs Williams fondled her cat as it sat beside her.
خانم ویلیامز در حالی که کنارش نشسته بود، گربه اش را نوازش کرد.
Five, toy type cat cat:Main use is demonstration, arrestive, rightness light fondle it of stranger with keep it of the host be similar friendly, neurotic and easy frightened.
پنج، گربه اسباب بازی: استفاده اصلی برای نمایش، بازداشتی، نور درست، نوازش آن از غریبه با نگه داشتن آن از میزبان باشد، مشابه دوستانه، عصبی و به راحتی ترسیده.
She fondled the soft fabric of the blanket.
او پارچه نرم پتو را نوازش کرد.
He fondled the keys in his pocket nervously.
او با اضطراب کلیدها را در جیب خود نوازش کرد.
The cat purred as I fondled its ears.
گربه در حالی که گوش هایش را نوازش می کردم، خرخر کرد.
She fondled the delicate petals of the flower.
او گلبرگ های ظریف گل را نوازش کرد.
He fondled the smooth surface of the sculpture.
او سطح صاف مجسمه را نوازش کرد.
The child fondled his favorite stuffed animal.
کودک حیوان اسباب بازی مورد علاقه خود را نوازش کرد.
She fondled the pages of the old book with care.
او با دقت صفحات کتاب قدیمی را نوازش کرد.
He fondled the strings of the guitar before playing.
او قبل از نواختن سیم های گیتار را نوازش کرد.
The baby fondled the toy with curiosity.
بچه اسباب بازی را با کنجکاوی نوازش کرد.
She fondled the puppy's soft fur with affection.
او با محبت، پوست نرم سگ را نوازش کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید