act foolhardily
عمل احمقانه
foolhardily act
شارژ احمقانه
foolhardily rushed
با عجله و احمقانه عجله کنید
foolhardily leapt
سرمایه گذاری احمقانه
foolhardily drove
رانندگی احمقانه
foolhardily jumped
foolhardily ran
foolhardily moved
foolhardily acted
foolhardily climbed
he foolhardily rushed into the burning kitchen to grab the laptop.
او با سهلانگاری به آشپزخانه در حال سوختن هجوم برد تا لپتاپ را بردارد.
she foolhardily ignored the storm warning and went sailing at dusk.
او با سهلانگاری هشدارهای طوفان را نادیده گرفت و در هنگام غروب قایقسواری کرد.
they foolhardily took a shortcut through the desert without enough water.
آنها با سهلانگاری یک مسیر میانبر کوتاه در صحرا بدون آب کافی انتخاب کردند.
i foolhardily agreed to present without rehearsing the slides.
من با سهلانگاری موافقت کردم که بدون تمرین اسلایدها ارائه دهم.
the driver foolhardily sped past the school zone to save a minute.
راننده با سهلانگاری برای صرفهجویی در یک دقیقه از منطقه مدرسه عبور کرد.
he foolhardily challenged the champion to a match with no training.
او با سهلانگاری قهرمان را به مسابقهای بدون آموزش به چالش کشید.
we foolhardily invested all our savings in a rumor-driven stock.
ما با سهلانگاری تمام پسانداز خود را در یک سهام مبتنی بر شایعات سرمایهگذاری کردیم.
she foolhardily trusted a stranger with her passport at the station.
او با سهلانگاری به یک غریبه در ایستگاه گذرگاه اعتماد کرد.
the team foolhardily attempted the climb without proper gear.
تیم با سهلانگاری تلاش کرد بدون تجهیزات مناسب صعود کند.
he foolhardily provoked the angry dog by waving a stick at it.
او با سهلانگاری با تکان دادن یک چوب به سمت آن، خشمگین سگ را تحریک کرد.
she foolhardily skipped the safety check before starting the machine.
او با سهلانگاری قبل از راه اندازی دستگاه، بررسی ایمنی را نادیده گرفت.
they foolhardily crossed the icy bridge even after it began to crack.
آنها با سهلانگاری حتی پس از شروع ترک خوردن، پل یخی را عبور کردند.
act foolhardily
عمل احمقانه
foolhardily act
شارژ احمقانه
foolhardily rushed
با عجله و احمقانه عجله کنید
foolhardily leapt
سرمایه گذاری احمقانه
foolhardily drove
رانندگی احمقانه
foolhardily jumped
foolhardily ran
foolhardily moved
foolhardily acted
foolhardily climbed
he foolhardily rushed into the burning kitchen to grab the laptop.
او با سهلانگاری به آشپزخانه در حال سوختن هجوم برد تا لپتاپ را بردارد.
she foolhardily ignored the storm warning and went sailing at dusk.
او با سهلانگاری هشدارهای طوفان را نادیده گرفت و در هنگام غروب قایقسواری کرد.
they foolhardily took a shortcut through the desert without enough water.
آنها با سهلانگاری یک مسیر میانبر کوتاه در صحرا بدون آب کافی انتخاب کردند.
i foolhardily agreed to present without rehearsing the slides.
من با سهلانگاری موافقت کردم که بدون تمرین اسلایدها ارائه دهم.
the driver foolhardily sped past the school zone to save a minute.
راننده با سهلانگاری برای صرفهجویی در یک دقیقه از منطقه مدرسه عبور کرد.
he foolhardily challenged the champion to a match with no training.
او با سهلانگاری قهرمان را به مسابقهای بدون آموزش به چالش کشید.
we foolhardily invested all our savings in a rumor-driven stock.
ما با سهلانگاری تمام پسانداز خود را در یک سهام مبتنی بر شایعات سرمایهگذاری کردیم.
she foolhardily trusted a stranger with her passport at the station.
او با سهلانگاری به یک غریبه در ایستگاه گذرگاه اعتماد کرد.
the team foolhardily attempted the climb without proper gear.
تیم با سهلانگاری تلاش کرد بدون تجهیزات مناسب صعود کند.
he foolhardily provoked the angry dog by waving a stick at it.
او با سهلانگاری با تکان دادن یک چوب به سمت آن، خشمگین سگ را تحریک کرد.
she foolhardily skipped the safety check before starting the machine.
او با سهلانگاری قبل از راه اندازی دستگاه، بررسی ایمنی را نادیده گرفت.
they foolhardily crossed the icy bridge even after it began to crack.
آنها با سهلانگاری حتی پس از شروع ترک خوردن، پل یخی را عبور کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید