her recent divorce meant that she was footloose and fancy-free.
طلاق اخیر او به این معنا بود که آزاد و رها بود.
Here she was, at forty, footloose and fancy-free in New York.
اینجا او بود، در چهل سالگی، آزاد و رها در نیویورک.
I am footloose and fancy-free —I can follow my job wherever it takes me.
من آزاد و رها هستم - من می توانم شغل خود را به هر کجا که می برد دنبال کنم.
He felt footloose and fancy-free after quitting his job.
او پس از استعفا از شغلش احساس آزادی و رهایی کرد.
She decided to travel the world while she was still footloose.
او تصمیم گرفت در حالی که هنوز آزاد بود، جهان را سفر کند.
The young backpacker enjoyed the footloose lifestyle of moving from place to place.
آن کولهگرد جوان از سبک زندگی آزادانه و رفتن از مکانی به مکان دیگر لذت برد.
After finishing college, she felt footloose and ready for new adventures.
پس از اتمام دانشگاه، او احساس آزادی و آمادگی برای ماجراهای جدید کرد.
He embraced the footloose spirit of spontaneity and exploration.
او از روحیه خودجوشی و کاوشگری آزادانه استقبال کرد.
The artist's footloose creativity led to innovative and unique works of art.
خلاقیت آزادانه هنرمند منجر به آثار هنری نوآورانه و منحصر به فرد شد.
The footloose traveler wandered through the bustling streets of the city.
آن مسافر آزادانه در خیابان های پرجنب و جوش شهر سرگردانی کرد.
She enjoyed the footloose feeling of dancing without any constraints.
او از حس رهایی و رقص بدون هیچ محدودیتی لذت برد.
The footloose musician played his guitar wherever he pleased.
آن نوازنده آزادانه گیتار خود را در هر جایی که دوست داشت می نواخت.
The film portrayed the protagonist's footloose journey of self-discovery.
فیلم سفر آزادانه شخصیت اصلی را به سمت کشف خود به تصویر کشید.
her recent divorce meant that she was footloose and fancy-free.
طلاق اخیر او به این معنا بود که آزاد و رها بود.
Here she was, at forty, footloose and fancy-free in New York.
اینجا او بود، در چهل سالگی، آزاد و رها در نیویورک.
I am footloose and fancy-free —I can follow my job wherever it takes me.
من آزاد و رها هستم - من می توانم شغل خود را به هر کجا که می برد دنبال کنم.
He felt footloose and fancy-free after quitting his job.
او پس از استعفا از شغلش احساس آزادی و رهایی کرد.
She decided to travel the world while she was still footloose.
او تصمیم گرفت در حالی که هنوز آزاد بود، جهان را سفر کند.
The young backpacker enjoyed the footloose lifestyle of moving from place to place.
آن کولهگرد جوان از سبک زندگی آزادانه و رفتن از مکانی به مکان دیگر لذت برد.
After finishing college, she felt footloose and ready for new adventures.
پس از اتمام دانشگاه، او احساس آزادی و آمادگی برای ماجراهای جدید کرد.
He embraced the footloose spirit of spontaneity and exploration.
او از روحیه خودجوشی و کاوشگری آزادانه استقبال کرد.
The artist's footloose creativity led to innovative and unique works of art.
خلاقیت آزادانه هنرمند منجر به آثار هنری نوآورانه و منحصر به فرد شد.
The footloose traveler wandered through the bustling streets of the city.
آن مسافر آزادانه در خیابان های پرجنب و جوش شهر سرگردانی کرد.
She enjoyed the footloose feeling of dancing without any constraints.
او از حس رهایی و رقص بدون هیچ محدودیتی لذت برد.
The footloose musician played his guitar wherever he pleased.
آن نوازنده آزادانه گیتار خود را در هر جایی که دوست داشت می نواخت.
The film portrayed the protagonist's footloose journey of self-discovery.
فیلم سفر آزادانه شخصیت اصلی را به سمت کشف خود به تصویر کشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید