forbearing

[ایالات متحده]/fɔːˈbeərɪŋ/
[بریتانیا]/fɔrˈbɛrɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قادر به تحمل یا تاب آوردن

عبارات و ترکیب‌ها

forbearing nature

خلق صبور

forbearing attitude

نگاه بردبارانه

forbearing spirit

روح بردباری

forbearing heart

قلب صبور

forbearing soul

روح صبور

forbearing response

پاسخ بردباری

forbearing gesture

حرکت بردباری

forbearing friend

دوست صبور

forbearing leader

رهبر صبور

forbearing love

عشق صبور

جملات نمونه

she remained forbearing despite the challenges.

او با وجود چالش‌ها، بردباری خود را حفظ کرد.

his forbearing nature made him a great leader.

طبع بردبارش او را به یک رهبر بزرگ تبدیل کرد.

forbearing individuals often inspire others.

افراد بردبار اغلب دیگران را الهام بخشند.

they showed forbearing attitudes towards the mistakes.

آنها نگرش بردبارانه ای نسبت به اشتباهات نشان دادند.

it takes a forbearing heart to forgive easily.

برای بخشیدن به آسانی به یک قلب بردبار نیاز است.

forbearing friends are hard to find.

دوستان بردبار یافتنشان سخت است.

her forbearing spirit helped resolve conflicts.

روحیه بردبارانه او به حل اختلافات کمک کرد.

he was praised for his forbearing demeanor.

او به خاطر رفتار بردبارانه‌اش مورد تحسین قرار گرفت.

forbearing behavior is essential in a team.

رفتار بردبارانه در یک تیم ضروری است.

they appreciated her forbearing response to criticism.

آنها به خاطر پاسخ بردبارانه او به انتقاد قدردانی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید