foreordained fate
سرنوشت از پیش تعیین شده
foreordained destiny
سرنوشت از پیش تعیین شده
foreordained plan
برنامه از پیش تعیین شده
foreordained outcome
نتیجه از پیش تعیین شده
foreordained path
مسیر از پیش تعیین شده
foreordained choice
انتخاب از پیش تعیین شده
foreordained event
واقعه از پیش تعیین شده
foreordained purpose
هدف از پیش تعیین شده
foreordained role
نقش از پیش تعیین شده
foreordained relationship
ارتباط از پیش تعیین شده
his success seemed foreordained from the very beginning.
موفقیت او از همان ابتدا از پیش تعیین شده به نظر می رسید.
they believed their meeting was foreordained by fate.
آنها معتقد بودند که ملاقاتشان به دست سرنوشت از پیش تعیین شده است.
their love felt foreordained, as if written in the stars.
عشق آنها از پیش تعیین شده به نظر می رسید، انگار که در آسمان نوشته شده بود.
some people think that life events are foreordained.
برخی افراد فکر می کنند که وقایع زندگی از پیش تعیین شده اند.
she felt that her career path was foreordained.
او احساس می کرد که مسیر شغلی اش از پیش تعیین شده است.
the outcome of the game seemed foreordained.
نتیجه بازی از پیش تعیین شده به نظر می رسید.
many believe that our destinies are foreordained.
بسیاری معتقدند که سرنوشت ما از پیش تعیین شده است.
his role in the project felt foreordained from the start.
نقش او در پروژه از همان ابتدا از پیش تعیین شده به نظر می رسید.
she had a foreordained talent for music.
او استعداد از پیش تعیین شده ای در موسیقی داشت.
they felt their friendship was foreordained to last forever.
آنها احساس می کردند که دوستی آنها برای همیشه از پیش تعیین شده است.
foreordained fate
سرنوشت از پیش تعیین شده
foreordained destiny
سرنوشت از پیش تعیین شده
foreordained plan
برنامه از پیش تعیین شده
foreordained outcome
نتیجه از پیش تعیین شده
foreordained path
مسیر از پیش تعیین شده
foreordained choice
انتخاب از پیش تعیین شده
foreordained event
واقعه از پیش تعیین شده
foreordained purpose
هدف از پیش تعیین شده
foreordained role
نقش از پیش تعیین شده
foreordained relationship
ارتباط از پیش تعیین شده
his success seemed foreordained from the very beginning.
موفقیت او از همان ابتدا از پیش تعیین شده به نظر می رسید.
they believed their meeting was foreordained by fate.
آنها معتقد بودند که ملاقاتشان به دست سرنوشت از پیش تعیین شده است.
their love felt foreordained, as if written in the stars.
عشق آنها از پیش تعیین شده به نظر می رسید، انگار که در آسمان نوشته شده بود.
some people think that life events are foreordained.
برخی افراد فکر می کنند که وقایع زندگی از پیش تعیین شده اند.
she felt that her career path was foreordained.
او احساس می کرد که مسیر شغلی اش از پیش تعیین شده است.
the outcome of the game seemed foreordained.
نتیجه بازی از پیش تعیین شده به نظر می رسید.
many believe that our destinies are foreordained.
بسیاری معتقدند که سرنوشت ما از پیش تعیین شده است.
his role in the project felt foreordained from the start.
نقش او در پروژه از همان ابتدا از پیش تعیین شده به نظر می رسید.
she had a foreordained talent for music.
او استعداد از پیش تعیین شده ای در موسیقی داشت.
they felt their friendship was foreordained to last forever.
آنها احساس می کردند که دوستی آنها برای همیشه از پیش تعیین شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید