foreordained

[ایالات متحده]/ˌfɔːrɔːrˈdeɪnd/
[بریتانیا]/ˌfɔːrɔːrˈdeɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از پیش تعیین شده بودن

عبارات و ترکیب‌ها

foreordained fate

سرنوشت از پیش تعیین شده

foreordained destiny

سرنوشت از پیش تعیین شده

foreordained plan

برنامه از پیش تعیین شده

foreordained outcome

نتیجه از پیش تعیین شده

foreordained path

مسیر از پیش تعیین شده

foreordained choice

انتخاب از پیش تعیین شده

foreordained event

واقعه از پیش تعیین شده

foreordained purpose

هدف از پیش تعیین شده

foreordained role

نقش از پیش تعیین شده

foreordained relationship

ارتباط از پیش تعیین شده

جملات نمونه

his success seemed foreordained from the very beginning.

موفقیت او از همان ابتدا از پیش تعیین شده به نظر می رسید.

they believed their meeting was foreordained by fate.

آنها معتقد بودند که ملاقاتشان به دست سرنوشت از پیش تعیین شده است.

their love felt foreordained, as if written in the stars.

عشق آنها از پیش تعیین شده به نظر می رسید، انگار که در آسمان نوشته شده بود.

some people think that life events are foreordained.

برخی افراد فکر می کنند که وقایع زندگی از پیش تعیین شده اند.

she felt that her career path was foreordained.

او احساس می کرد که مسیر شغلی اش از پیش تعیین شده است.

the outcome of the game seemed foreordained.

نتیجه بازی از پیش تعیین شده به نظر می رسید.

many believe that our destinies are foreordained.

بسیاری معتقدند که سرنوشت ما از پیش تعیین شده است.

his role in the project felt foreordained from the start.

نقش او در پروژه از همان ابتدا از پیش تعیین شده به نظر می رسید.

she had a foreordained talent for music.

او استعداد از پیش تعیین شده ای در موسیقی داشت.

they felt their friendship was foreordained to last forever.

آنها احساس می کردند که دوستی آنها برای همیشه از پیش تعیین شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید