fortuitously

[ایالات متحده]/fɔːˈtjuːɪtəsli/
[بریتانیا]/fɔrˈtuɪtəsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور تصادفی؛ به طور غیرمنتظره

عبارات و ترکیب‌ها

fortuitously discovered

به طور خوش‌شانسی کشف شده

fortuitously timed

به طور خوش‌شانسی زمان‌بندی شده

fortuitously aligned

به طور خوش‌شانسی تراز شده

fortuitously placed

به طور خوش‌شانسی قرار گرفته

fortuitously encountered

به طور خوش‌شانسی برخورد شده

fortuitously arranged

به طور خوش‌شانسی مرتب شده

fortuitously available

به طور خوش‌شانسی در دسترس

fortuitously met

به طور خوش‌شانسی ملاقات شده

fortuitously connected

به طور خوش‌شانسی متصل شده

fortuitously found

به طور خوش‌شانسی پیدا شده

جملات نمونه

fortuitously, i found a $100 bill on the street.

به طور اتفاقی، یک اسکناس 100 دلاری را در خیابان پیدا کردم.

they met fortuitously at a coffee shop.

آنها به طور اتفاقی در یک کافه با هم ملاقات کردند.

fortuitously, the rain stopped just in time for the picnic.

به طور خوش‌شانسی، باران درست به موقع برای پیک‌نیک بند شد.

she fortuitously discovered her passion for painting.

او به طور اتفاقی علاقه خود را به نقاشی کشف کرد.

fortuitously, a friend recommended the perfect book.

به طور خوش‌شانسی، یک دوست کتاب مناسب را توصیه کرد.

he fortuitously bumped into an old classmate.

او به طور اتفاقی با یک همکلاسی قدیمی برخورد کرد.

fortuitously, they found a solution to the problem.

به طور خوش‌شانسی، آنها راه حلی برای مشکل پیدا کردند.

she fortuitously got a job offer during her vacation.

او به طور اتفاقی در دوران تعطیلات خود پیشنهاد شغلی دریافت کرد.

fortuitously, the conference was held in her hometown.

به طور خوش‌شانسی، کنفرانس در زادگاه او برگزار شد.

he fortuitously found the missing keys in his coat pocket.

او به طور اتفاقی کلیدهای گم‌شده را در جیب کت خود پیدا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید