fortuitously discovered
به طور خوششانسی کشف شده
fortuitously timed
به طور خوششانسی زمانبندی شده
fortuitously aligned
به طور خوششانسی تراز شده
fortuitously placed
به طور خوششانسی قرار گرفته
fortuitously encountered
به طور خوششانسی برخورد شده
fortuitously arranged
به طور خوششانسی مرتب شده
fortuitously available
به طور خوششانسی در دسترس
fortuitously met
به طور خوششانسی ملاقات شده
fortuitously connected
به طور خوششانسی متصل شده
fortuitously found
به طور خوششانسی پیدا شده
fortuitously, i found a $100 bill on the street.
به طور اتفاقی، یک اسکناس 100 دلاری را در خیابان پیدا کردم.
they met fortuitously at a coffee shop.
آنها به طور اتفاقی در یک کافه با هم ملاقات کردند.
fortuitously, the rain stopped just in time for the picnic.
به طور خوششانسی، باران درست به موقع برای پیکنیک بند شد.
she fortuitously discovered her passion for painting.
او به طور اتفاقی علاقه خود را به نقاشی کشف کرد.
fortuitously, a friend recommended the perfect book.
به طور خوششانسی، یک دوست کتاب مناسب را توصیه کرد.
he fortuitously bumped into an old classmate.
او به طور اتفاقی با یک همکلاسی قدیمی برخورد کرد.
fortuitously, they found a solution to the problem.
به طور خوششانسی، آنها راه حلی برای مشکل پیدا کردند.
she fortuitously got a job offer during her vacation.
او به طور اتفاقی در دوران تعطیلات خود پیشنهاد شغلی دریافت کرد.
fortuitously, the conference was held in her hometown.
به طور خوششانسی، کنفرانس در زادگاه او برگزار شد.
he fortuitously found the missing keys in his coat pocket.
او به طور اتفاقی کلیدهای گمشده را در جیب کت خود پیدا کرد.
fortuitously discovered
به طور خوششانسی کشف شده
fortuitously timed
به طور خوششانسی زمانبندی شده
fortuitously aligned
به طور خوششانسی تراز شده
fortuitously placed
به طور خوششانسی قرار گرفته
fortuitously encountered
به طور خوششانسی برخورد شده
fortuitously arranged
به طور خوششانسی مرتب شده
fortuitously available
به طور خوششانسی در دسترس
fortuitously met
به طور خوششانسی ملاقات شده
fortuitously connected
به طور خوششانسی متصل شده
fortuitously found
به طور خوششانسی پیدا شده
fortuitously, i found a $100 bill on the street.
به طور اتفاقی، یک اسکناس 100 دلاری را در خیابان پیدا کردم.
they met fortuitously at a coffee shop.
آنها به طور اتفاقی در یک کافه با هم ملاقات کردند.
fortuitously, the rain stopped just in time for the picnic.
به طور خوششانسی، باران درست به موقع برای پیکنیک بند شد.
she fortuitously discovered her passion for painting.
او به طور اتفاقی علاقه خود را به نقاشی کشف کرد.
fortuitously, a friend recommended the perfect book.
به طور خوششانسی، یک دوست کتاب مناسب را توصیه کرد.
he fortuitously bumped into an old classmate.
او به طور اتفاقی با یک همکلاسی قدیمی برخورد کرد.
fortuitously, they found a solution to the problem.
به طور خوششانسی، آنها راه حلی برای مشکل پیدا کردند.
she fortuitously got a job offer during her vacation.
او به طور اتفاقی در دوران تعطیلات خود پیشنهاد شغلی دریافت کرد.
fortuitously, the conference was held in her hometown.
به طور خوششانسی، کنفرانس در زادگاه او برگزار شد.
he fortuitously found the missing keys in his coat pocket.
او به طور اتفاقی کلیدهای گمشده را در جیب کت خود پیدا کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید