luckily

[ایالات متحده]/ˈlʌkəli:/
[بریتانیا]/'lʌkɪli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. خوشبختانه

جملات نمونه

Luckily, there was an extra space in the plane.

خوشبختانه، یک فضای اضافی در هواپیما وجود داشت.

luckily they didn't recognize me.

خوشبختانه آنها من را تشخیص ندادند.

luckily for me it's worked out.

خوشبختانه برای من جواب داده است.

Luckily, the police came right away.

خوشبختانه، پلیس بلافاصله رسید.

Luckily a bush broke his fall.

خوشبختانه یک بوته از افتادن او جلوگیری کرد.

I dropped my toast, but luckily it fell right side up.

نان تست را انداختم، اما خوشبختانه به سمت بالا افتاد.

Luckily the kidney stone passed before she had to be hospitalized.

خوشبختانه سنگ کلیه قبل از اینکه نیاز به بستری شدن داشته باشد، دفع شد.

One of the drivers had been in a crash but, luckily, was none the worse for the experience.

یکی از رانندگان در یک تصادف بود، اما خوشبختانه آسیب ندیده بود.

Luckily, my watch was turned over to the property office.

خوشبختانه، ساعت من به دفتر اموال تحویل داده شد.

Luckily, Mick was able to grease a few palms, thus helping his brother to escape.

خوشبختانه، میک توانست چند نفر را رشوه دهد و در نتیجه به برادرش کمک کرد تا فرار کند.

It was a real miracle that the little boat capsized in the storm, but luckily didn't sink.

یک معجزه واقعی بود که قایق کوچک در طوفان واژگون شد، اما خوشبختانه غرق نشد.

Luckily our precious records were saved from the fire.

خوشبختانه سوابق ارزشمند ما از آتش سوزی نجات یافت.

Luckily, I had my camera along. Our guests should be along soon.

خوشبختانه دوربینم را همراه داشتم. مهمانان ما به زودی خواهند رسید.

Nobody wanted to lend me the money. As a last resort I asked my brother-inlaw, and luckily he was able to help me.

هیچ کس نمی خواست به من پول قرض دهد. به عنوان آخرین راه حل، از خواهرزاده ام خواستم و خوشبختانه توانست به من کمک کند.

Luckily, the stores in Kuwait stay open until after 2 am in the run up to Eid.So, I was able to race out and buy an abaya (a loose gown) just after midnight.

خوشبختانه، مغازه ها در کویت تا بعد از ساعت 2 صبح در آستانه عید باز می مانند. بنابراین، توانستم به سرعت بیرون رفته و یک عبا (لباس گشاد) را درست بعد از полунощ بخرم.

نمونه‌های واقعی

Luckily, the new venue nearby is pretty stadium-pressive.

خوشبختانه، مکان جدید نزدیک دسترسی به ورزشگاه بسیار خوب است.

منبع: CNN 10 Student English November 2017 Collection

But luckily, you're watching this video.

اما خوشبختانه، شما در حال تماشای این ویدیو هستید.

منبع: If there is a if.

I joined my exercise class on the Zoom luckily.

خوشبختانه، من به طور تصادفی کلاس ورزشی خود را در Zoom پیوست.

منبع: VOA Standard English (Video Version) - 2021 Collection

Luckily we're pretty sure these chemicals don't cause any lasting damage.

خوشبختانه، ما نسبتاً مطمئن هستیم که این مواد شیمیایی هیچ آسیب دائدی وارد نمی کنند.

منبع: Listening Digest

Luckily, psychology can give us some insights into this puzzle.

خوشبختانه، روانشناسی می تواند بینش هایی در مورد این معما به ما بدهد.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

Luckily though, the stomach also has some defense mechanism in place.

خوشبختانه، اگرچه معده نیز مکانیسم دفاعی دارد.

منبع: Osmosis - Digestion

Luckily, the very first forms of life were very, very small.

خوشبختانه، اولین اشکال حیات بسیار کوچک بودند.

منبع: Kurzgesagt science animation

Luckily, scientists are beginning to realize their mistake and looking for other remedies.

خوشبختانه، دانشمندان شروع به درک اشتباه خود و جستجوی درمان های دیگر کرده اند.

منبع: Insect Kingdom Season 2 (Original Soundtrack Version)

Luckily, she knew how to swim.

خوشبختانه، او می دانست چگونه شنا کند.

منبع: Drama: Alice in Wonderland

Luckily, he's got plenty of time to learn.

خوشبختانه، او زمان زیادی برای یادگیری دارد.

منبع: Growing Up with Cute Pets

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید