fragmentos

[ایالات متحده]/fræɡˈmɛntəʊz/
[بریتانیا]/fræɡˈmɛntoʊz/

ترجمه

n. pl. شکسته‌های کوچک؛ قطعات؛ پارچه‌های کوچک

جملات نمونه

the old photograph contained fragmentos de momentos olvidados.

عکس قدیمی شامل قطعاتی از لحظات فراموش شده بود.

his dreams were filled with fragmentos de personas que ya no conocía.

رویاهای او پر از قطعاتی از افرادی بود که دیگر آنها را نمی‌شناخت.

the archaeologist discovered ancient artifact fragmentos.

مردم شناس قدیمی قطعات از میراث باستانی را کشف کرد.

we listened to fragmentos de una conversación antigua.

ما به قطعاتی از یک گفتگوی قدیمی گوش دادیم.

the musician played fragmentos de su nueva composición.

موسیقی‌دان قطعاتی از آثار جدیدش را اجرا کرد.

light fragmentos danced through the broken window.

نور قطعات از پنجره شکسته عبور کرد.

the book contained only fragmentos of a great story.

کتاب تنها قطعاتی از یک داستان بزرگ را حاوی بود.

her mind retained fragmentos de su infancia.

ذهن او قطعاتی از کودکی‌اش را حفظ کرده بود.

the wall displayed fragmentos de antiguos murales.

دیوار قطعاتی از موزاییک‌های قدیمی را نمایش می‌داد.

he collected musical fragmentos to create a new song.

او قطعات موسیقی را جمع‌آوری کرد تا یک آهنگ جدید ایجاد کند.

the film showed fragmentos de la vida cotidiana.

فیلم قطعاتی از زندگی روزمره را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید