free-marketeer

[ایالات متحده]/[ˈfriː ˈmɑːkɪtˌtɪə]/
[بریتانیا]/[ˈfriː ˈmɑːrkɪtˌtɪər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فرد که به بازار آزاد و دخالت کمتر دولت در اقتصاد تشویق می‌کند؛ حامی اصول بازار آزاد.
adj. مربوط به یا ویژگی اقتصاد بازار آزاد.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

free-marketeer stance

وضعیت گرایش به بازار آزاد

becoming a free-marketeer

شدن به یک گرایش به بازار آزاد

free-marketeer policies

سیاست‌های گرایش به بازار آزاد

a free-marketeer

یک گرایش به بازار آزاد

free-marketeer views

نظرات گرایش به بازار آزاد

supporting a free-marketeer

پشتیبانی از یک گرایش به بازار آزاد

free-marketeer economy

اقتصاد گرایش به بازار آزاد

arguing like a free-marketeer

مثلاً گرایش به بازار آزاد

free-marketeer principles

اصل گرایش به بازار آزاد

was a free-marketeer

بود یک گرایش به بازار آزاد

جملات نمونه

the staunch free-marketeer advocated for deregulation across multiple sectors.

تاجر رایگان گرا که به طور قاطع از آزادی بازار حمایت می کند، از ایجاد مقررات کمتر در چند بخش مختلف حمایت می کند.

as a free-marketeer, she believed in minimal government intervention in the economy.

به عنوان یک تاجر رایگان گرا، او باور داشت که مداخله کمتر دولت در اقتصاد ضروری است.

he's a vocal free-marketeer, consistently criticizing protectionist policies.

او یک تاجر رایگان گرا بیانگر است که به طور مداوم به سیاست های حمایت گرایانه اعتراض می کند.

the free-marketeer argued that competition fosters innovation and efficiency.

تاجر رایگان گرا می گوید رقابت به نوآوری و کارایی منجر می شود.

many free-marketeers support lower taxes and reduced public spending.

بیشتر تجار رایگان گرا حامی کاهش مالیات و کاهش هزینه های عمومی هستند.

she's a passionate free-marketeer, promoting entrepreneurship and private enterprise.

او یک تاجر رایگان گرا شغف دارد که کارآفرینی و کسب و کار خصوصی را ترویج می دهد.

the debate centered on whether to embrace a free-marketeer approach to healthcare.

این بحث حول این بود که آیا از رویکرد تجار رایگان گرا در پزشکی پشتیبانی کرد.

a committed free-marketeer, he championed free trade agreements internationally.

او یک تاجر رایگان گرا وفادار است که توافق های تجارت رایگان را در سطح بین المللی ترویج می کند.

the politician identified himself as a free-marketeer with a focus on economic growth.

سیاستمدار خود را به عنوان یک تاجر رایگان گرا با تمرکز بر رشد اقتصادی شناسایی کرد.

the free-marketeer's perspective emphasized individual responsibility and market forces.

نگاه تاجر رایگان گرا بر مسئولیت فردی و قدرت بازار تأکید داشت.

the report highlighted the free-marketeer's vision for a deregulated financial sector.

گزارش دیدگاه تاجر رایگان گرا را در مورد یک بخش مالی بدون مقررات روشن کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید