libertarian

[ایالات متحده]/ˌlɪbə'teərɪən/
[بریتانیا]/ˌlɪbɚ'tɛrɪən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مدافع آزادی در فکر یا عمل.
Word Forms

جملات نمونه

She identifies as a libertarian.

او خود را لیبرترین می‌داند.

The libertarian party advocates for limited government intervention.

حزب لیبرترین از مداخله محدود دولت حمایت می‌کند.

He has libertarian views on individual rights and freedoms.

او دیدگاه‌های لیبرترین در مورد حقوق و آزادی‌های فردی دارد.

Many libertarians believe in free-market capitalism.

بسیاری از لیبرترین‌ها به سرمایه‌داری بازار آزاد اعتقاد دارند.

The libertarian candidate is gaining popularity in the election.

نامزد لیبرترین در انتخابات محبوبیت بیشتری پیدا می‌کند.

Libertarianism emphasizes personal responsibility and voluntary cooperation.

لیبرترینیسم بر مسئولیت شخصی و همکاری داوطلبانه تاکید دارد.

Some people see libertarianism as a radical political ideology.

برخی افراد لیبرترینیسم را یک ایدئولوژی سیاسی رادیکال می‌بینند.

Libertarian principles include individual liberty and limited government.

اصول لیبرترینیسم شامل آزادی فردی و دولت محدود است.

She argues for a libertarian approach to social issues.

او از یک رویکرد لیبرترین برای مسائل اجتماعی حمایت می‌کند.

The libertarian philosopher influenced modern political thought.

فيلسوف ليبرترین بر تفكر سياسي مدرن تأثير گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید