freeform

[ایالات متحده]/ˈfriː.fɔːm/
[بریتانیا]/ˈfriː.fɔːrm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای شکل نامنظم؛ بدون دنبال کردن فرمت‌های سنتی؛ چندضلعی کشیده‌شده دستی در محاسبات

عبارات و ترکیب‌ها

freeform design

طراحی آزاد

freeform text

متن آزاد

freeform input

ورود آزاد

freeform style

سبک آزاد

freeform writing

نوشتار آزاد

create freeform

ایجاد آزاد

allowing freeform

اجازه دادن به آزاد

purely freeform

کاملاً آزاد

freeform field

میدان آزاد

highly freeform

بسیار آزاد

جملات نمونه

the artist used a freeform style in their sculpture.

هنرمند از سبک آزاد در اسکلت خود استفاده کرد.

we allowed for a freeform approach to the project deadline.

ما از رویکرد آزاد به مهلت پروژه اجازه دادیم.

the dancer's movements were completely freeform and expressive.

حرکات رقصنده کاملاً آزاد و بیانگر بود.

the essay prompt encouraged a freeform response.

پیشنهاد مقاله به پاسخ آزاد تشویق می‌کرد.

the software offers a freeform text box for user input.

نرم‌افزار یک جعبه متن آزاد برای ورود کاربر ارائه می‌دهد.

the design incorporated a freeform layout for visual appeal.

طراحی یک نمایش آزاد را برای جذب بصری ادغام کرد.

the musician improvised a freeform solo on the saxophone.

موسیقی‌دان یک سولو آزاد روی ساکس فون تворی نمود.

the children engaged in freeform play in the sandbox.

کودکان در بازی آزاد در کاسه ریس درگیر شدند.

the report allowed for a freeform presentation of findings.

گزارش اجازه داد تا ارائه یافته‌ها به صورت آزاد انجام شود.

the architect designed a freeform structure with curved lines.

معمار یک ساختار آزاد با خطوط منحنی طراحی کرد.

the discussion was open and took a freeform direction.

بحث باز بود و جهت آزاد گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید