frilly dress
لباس پفدار
frilly curtains
پردههای تزییندار
frilly blouse
بلوز تزییندار
seafood dishes that avoid being too frilly or rich.
غذاهای دریایی که از زیادهتزئین و غنای بیش از حد خودداری میکنند.
Dozens of styles were represented in their frilly, jingly, stretched-neon glory.
دهها سبک به شکلی پر زرق و برق، زنگدار و نئونی به نمایش درآمدند.
She wore a frilly dress to the party.
او یک لباس پرچیندار به مهمانی پوشید.
The little girl's room was decorated with frilly curtains.
اتاق دختربچه با پردههای پرچیندار تزئین شده بود.
The frilly lace added a delicate touch to the wedding gown.
نوارهای پرچیندار، ظرافت خاصی به لباس عروس بخشیدند.
The frilly details on the blouse made it look elegant.
جزئیات پرچیندار روی بلوز باعث شد که شیک به نظر برسد.
She prefers simple designs over frilly ones.
او طرحهای ساده را به طرحهای پرچیندار ترجیح میدهد.
The frilly pillows on the couch added a touch of femininity to the living room.
بالشتکهای پرچیندار روی مبل، ظرافت زنانه را به اتاق نشیمن اضافه کردند.
The frilly edges of the tablecloth gave it a vintage look.
لبههای پرچیندار رومیزی، به آن ظاهری قدیمی بخشید.
Her frilly umbrella stood out among the plain ones in the store.
چتر پرچیندار او در میان چترهای ساده در مغازه جلوه میکرد.
The frilly trim on the curtains added a touch of elegance to the room.
تاج پرچیندار روی پردهها، ظرافت خاصی به اتاق بخشید.
She found the frilly decorations too fussy for her taste.
او تزئینات پرچیندار را برای سلیقهاش بیش از حد پیچیده و خستهکننده یافت.
frilly dress
لباس پفدار
frilly curtains
پردههای تزییندار
frilly blouse
بلوز تزییندار
seafood dishes that avoid being too frilly or rich.
غذاهای دریایی که از زیادهتزئین و غنای بیش از حد خودداری میکنند.
Dozens of styles were represented in their frilly, jingly, stretched-neon glory.
دهها سبک به شکلی پر زرق و برق، زنگدار و نئونی به نمایش درآمدند.
She wore a frilly dress to the party.
او یک لباس پرچیندار به مهمانی پوشید.
The little girl's room was decorated with frilly curtains.
اتاق دختربچه با پردههای پرچیندار تزئین شده بود.
The frilly lace added a delicate touch to the wedding gown.
نوارهای پرچیندار، ظرافت خاصی به لباس عروس بخشیدند.
The frilly details on the blouse made it look elegant.
جزئیات پرچیندار روی بلوز باعث شد که شیک به نظر برسد.
She prefers simple designs over frilly ones.
او طرحهای ساده را به طرحهای پرچیندار ترجیح میدهد.
The frilly pillows on the couch added a touch of femininity to the living room.
بالشتکهای پرچیندار روی مبل، ظرافت زنانه را به اتاق نشیمن اضافه کردند.
The frilly edges of the tablecloth gave it a vintage look.
لبههای پرچیندار رومیزی، به آن ظاهری قدیمی بخشید.
Her frilly umbrella stood out among the plain ones in the store.
چتر پرچیندار او در میان چترهای ساده در مغازه جلوه میکرد.
The frilly trim on the curtains added a touch of elegance to the room.
تاج پرچیندار روی پردهها، ظرافت خاصی به اتاق بخشید.
She found the frilly decorations too fussy for her taste.
او تزئینات پرچیندار را برای سلیقهاش بیش از حد پیچیده و خستهکننده یافت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید